ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦ - دين واژگون در آخرالزّمان
و ديدى كه مرد از كسب هرزگى زنش نان مىخورد و اين حقيقت را مىداند و نگهش مىدارد و ديدى كه زن بر شوهر خود تسلّط دارد و آنچه را شوهر نمىخواهد، انجام مىدهد و به شوهر خود خرجى و پول جيب مىدهد و ديدى كه مرد، زن و دخترش را به اجاره مىدهد و به خوراك و نوشيدنى پستى راضى است و ديدى كه سوگند به خداوند عزّ و جلّ، به ناحق فراوان شده و ديدى كه قمار بازى پديدار گشته است و شراب آشكارا مىفروشند و مانعى ندارد و ديدى زنها خود را به كفّار مىبخشند و ساز و آواز آشكار گشته است و مردم از آن گذر كنند و هيچ كس كسى را از آن منع نكند و كسى جرئت نكند جلوى آن را بگيرد و ديدى كسى كه از تسلّط او مىترسند، مردم را خوار مىكند.
و ديدى نزديكتر مردم به فرمانروايان كسى است كه به دشنام ده ما اهل بيت، مدح و ثنا گويد و ديدى هر كه ما را دوست دارد او را ناحق شمارند و گواهىاش را نپذيرند و ديدى كه در گفتار ناحق با هم رقابت كنند و ديدى كه قرآن و شنيدنش بر مردم گران است و شنيدن باطل بر مردم، آسان و ديدى همسايه از ترس زبان همسايه، او را گرامى مىدارد و ديدى حدود معطّل شده و در آن، بنا بر هوى و هوس عمل مىشود و ديدى كه مساجد آراسته گشته است [با نقّاشى و آب طلا كارى] و ديدى كه راستگوتر مردم در ميان ايشان، كسى است كه افترا زند و دروغ گويد و ديدى شرّ پديدار شد و هم سخنچينى و ديدى ستمگرى شيوع يافت و غيبت را سخن خوشمزه مىشمارند و مردم بدان يكديگر را مژده مىدهند و ديدى به حجّ مىروند و جهاد مىطلبند، جز براى رضاى خدا و ديدى سلطان مؤمن را به خاطر كافر خوار مىكند و ويرانى بر آبادانى چيره مىگردد و مردم از كم فروشى روزى مىخورند و خونريزى را سبك و آسان مىشمرند و مرد براى طلب دنيا رياست طلبد و خود را به بد زبانى شهره كند، تا از او ترسند و امور به او واگذار شود.
[آنگاه كه] ديدى نماز را خوار و سبك مىشمارند و ديدى مردى را كه مال فراوان دارد؛ ولى از زمان دارايى آن زكاتش را نپرداخته است و قبر مرده را نبش كنند و مخدوشش سازند و كفنش را بفروشند و ديدى كه آشفتگى فراوان شده است و مرد شب كند در غفلت و خمارى و بامداد كند در مستى و باكى ندارد كه مردم در چه وضعى باشند و ديدى كه با چهارپايان نزديكى مىشود و بهائم يكديگر را بدرند و ديدى مردى به جاى نماز خود برود و برگردد؛ در حالىكه جامهاى به تن ندارد و ديدى دل مردم سخت شده و ديدگانشان خشكيده و ياد خدا بر آنها گران است.
[آنگاه كه] ديدى حرام خوردن پديدار شده است و در آن، با يكديگر رقابت مىكنند و ديدى كه نمازگزار براى خودنمايى به مردم، نماز مىخواند و ديدى مسئلهدان و فقيه دين جز براى دين مسئله مىآموزد و دنيا و رياست مىجويد و ديدى مردم به همراه كسى هستند كه چيرگى دارد و ديدى طالب حلال نكوهش و طالب حرام ستايش مىشود و بزرگش مىدارند و ديدى كه در حرمين [ «مكّه» و «مدينه»] كارى مىكنند كه پسند خدا نيست و كسى جلوشان را نگيرد و احدى ميان آنها و كردار زشتشان مانع نشود.
و ديدى در حرمين [مكّه و مدينه] اسباب لهو پديدار شده است و ديدى مردى كه به حق سخن مىگويد يا امر به معروف و نهى از منكر كند، در برابر كسى نزد او برمىخيزد و وى را اندرز مىدهد كه: اين تكليف تو نيست و ديدى مردم چشم و همچشمى مىكنند و به افراد بد اقتدا مىكنند و ديدى روش خير و راه آن، تهى است و كسى از آن گذر نمىكند و ديدى مرده را به باد مسخره مىگيرند و كسى از او در هراس نمىافتد و در هر سال، شرّ و بدعت بيش از سال گذشته مىگردد و ديدى مردم و محافل، جز از توانگران پيروى نمىكنند و ديدى به گدا چيزى مىدهند تا در برابر به او بخندند و براى جز خدا، به او ترحّم مىشود.
و ديدى نشانههاى آسمانى هست؛ ولى كسى از آنها هراس نمىكند و ديدى مردم چون بهائم بر هم مىجهند و كسى از ترس مردم، منكر كار آنها نمىگردد و ديدى كه مرد جز در راه خدا خرج بسيارى مىكند و در راه اطاعت الهى از اندك دريغ مىورزد و ديدى ناسپاسى از پدر و مادر پديدار شده است و پدر و مادر را به چشم كم مىنگرند و در پيش فرزند، از همه بدتر باشند و فرزندان از افتراء به آن دو، شاد گردند.
و زنان را ديدى كه بر حكومت چيره شدهاند و هر كارى را به دست گرفتهاند و كارى انجام نشود، جز آنچه آنها طرفدارش باشند و ديدى شخصى به پدرش افترا مىزند و بر پدر و مادر خود نفرين مىفرستد و از مرگشان شاد مىشود و ديدى چون مردى روزى را به سر آورد و در آن گناه بزرگى، اعمّ از هرزگى و كم فروشى و درآمدن به بستر حرام و ميخوارى نكرده است، دلتنگ و غمناك گردد و پندارد كه آن روز بر او نامبارك بوده و از عمرش حساب نشده است.
[آنگاه كه] ديدى كه سلطان، خوراك را انبار كند و نگه دارد تا گران بفروشد و ديدى خمس و سهم امام به ناحق تقسيم مىشود و با آن قمار مىكنند و ميخوارى مىكنند و ديدى كه با شراب، به مداواى بيمارى مىپردازند و براى بيمار، نسخه آن را مىگيرند و از آن، درمان مىطلبند و ديدى مردم همه در ترك امر به معروف و نهى از منكر و ترك ديندارى هماهنگ شدهاند و ديدى باد بر پرچم اهل نفاق مىوزد و پرچم اهل حق، بىحركت است و ديدى در برابر گفتن اذان و خواندن نماز مزد مىگيرند و ديدى مسجدها پر مىشود از كسانى كه از خدا نمىهراسند و در آنها براى غيبت و خوردن گوشت اهل حق گرد مىآيند و به وصف نوشابههاى مستكننده مىپردازند.
[آنگاه كه] ديدى كه پيشنماز مست براى مردم نماز مىخواند و مستى است لا يعقل، كه مستى او را نكوهش نمىكنند و هر گاه مست شود، گرامىاش مىدارند و از او ملاحظه مىكنند و مىترسند؛ در حالى كه او رهاست و كيفر نمىشود و مستى او را معذور مىدارند و ديدى كه مال يتيم خور را به شايستگى مىستايند و قاضيان بر خلاف آنچه خدا امر كرده، حكم مىكنند و ديدى فرمانروايان جنايتكار را براى طمع، امين ساختهاند و ديدى فرمانروايان ارث را براى اهل فسق و بدكارى و جسارت بر خدا تخصيص مىدهند، تا از آنها، حق و حسابى بگيرند و آنها را واگذارند، تا هر چه مىخواهند انجام دهند و ديدى بر سر منبرها به تقوى توصيه مىشود؛ ولى خود گوينده بدان عمل نمىكند و ديدى كه وقت نماز را به چيزى نمىگيرند و ديدى صدقه و زكات را به وساطت ديگران، به مستحقّان دهند و قصد رضاى خدا در دادن آنها،