ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ٣٧٣ - حديث پيامبر خدا
از آن چهار دستهاند.
مرد ديگرى چيزى از پيامبر خدا ٦ شنيده ولى آن را درست حفظ نكرده است و آن را از روى گمان مىگويد و از روى عمد به پيامبر دروغ نمىبندد، اين حديث در اختيار اوست و آن را مىگويد و به آن عمل مىكند و آن را روايت مىكند و مىگويد:
من آن را از پيامبر خدا ٦ شنيدهام، اگر مردم بدانند كه او از روى گمان مىگويد سخن او را نمىپذيرند و حتى اگر خود او نيز بداند كه نادرست است آن را رها مى سازد.
مرد سومى است كه چيزى از پيامبر خدا ٦ شنيده كه به آن امر كرده ولى بعدا از آن نهى كرده است ولى او از نهى بعدى پيامبر خبر ندارد يا چيزى را شنيده كه پيامبر از آن نهى كرده ولى بعدا به آن امر نموده است ولى او از امر بعدى خبر ندارد و او مطلب نسخشدهاى را حفظ كرده و ناسخ آن را حفظ نكرده است و اگر مىدانست كه آن نسخ شده است آن را رها مىكرد و اگر مسلمانان نيز مىدانستند كه آن نسخ شده است آن را رها مىكردند.
مرد چهارمى است كه به پيامبر خدا ٦ دروغ نمىبندد و از دروغ بدش مىآيد و اين به جهت ترس از خدا و تعظيم رسول خداست، و او اشتباه نمىكند و آنچه را كه شنيده به درستى حفظ كرده و آنچنان كه شنيده است نقل مىكند و چيزى بر آن نمىافزايد و از آن نمىكاهد و ناسخ را از منسوخ تشخيص مىدهد و به ناسخ عمل مىكند و منسوخ را رها مىسازد؛ چون فرمان پيامبر هم مانند قرآن ناسخ و منسوخ و خاص و عام و محكم و متشابه دارد، گاهى سخنى از پيامبر مىرسد كه دو وجه دارد يا كلامى عام و يا خاص مانند قرآن است و خداوند در قرآن فرموده: «آنچه از پيامبر به شما مىرسد بگيريد و چيزى را كه شما را از آن نهى مىكند رها كنيد.»[١] پس به كسى كه نمىداند خدا و پيامبر از آن چه قصدى كردهاند مشتبه مىشود، و چنين نيست كه همه اصحاب پيامبر از او چيزى را مىپرسيدند و مىفهميدند، برخى از آنان مىپرسيدند ولى نمىفهميدند تا جايى كه دوست داشتند يك عرب باديهنشين و غريب مىآمد و از پيامبر خدا ٦ چيزى مىپرسيد و آنها هم مىشنيدند.
من هر روز يك بار و هر شب يك بار وارد محضر پيامبر خدا ٦ مىشدم و با من خلوت مىكرد و هر كجا مىرفت من هم مىرفتم و اصحاب پيامبر مىدانند كه آن حضرت با هيچ كس جز من چنين نمىكرد و گاهى اين كار در خانه من انجام مىشد و پيامبر بيشتر به خانه من مىآمد، وقتى من خدمت او در برخى از منزلهايش مىرفتم با
[١] سوره حشر آيه ٧.