ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ٤٩١ - شش گروه ملعون هستند
عبد الرحمن بن عوف و برخى ديگر از صحابه خارج شدند تا پيامبر خدا ٦ را در خانه امّ سلمه ملاقات كنند و مرا ديدند كه بر در خانه نشستهام، از من در باره پيامبر پرسيدند، گفتم: اكنون بيرون مىآيد، چيزى نگذشت كه پيامبر بيرون آمد و دست خود را بر پشت من زد و فرمود: بزرگ باشى اى پسر ابو طالب! همانا تو پس از من با مردم با شش چيز مخاصمه مىكنى و آنها را مجاب مىسازى و در ميان قريش يكى از آنها وجود ندارد: تو نخستين آنان از نظر ايمان آوردن به خدا و پايدارترين آنها در انجام امر خدا و وفادارترين آنها نسبت به پيمان خدا و مهربانترين آنها به مردم و داناترين آنها به قضاوت و بهترين آنها در تقسيم (بيت المال) به طور مساوى و بافضيلتترين آنها نزد خداوند هستى.
همين حديث با سند ديگرى از جعفر بن محمد بن عبد اللَّه بن موسى از امام كاظم ٧ و او از پدرانش به ما روايت شده است.
دعاى شش گروه مستجاب نمىشود
٤٠- نوف بكالى مىگويد: يك شب نزد امير المؤمنين ٧ بودم و او تمام شب را نماز مىخواند و ساعت به ساعت بيرون مىشد و به آسمان نگاه مىكرد و قرآن مىخواند، مىگويد: پس از گذشتن پاسى از شب به سوى من آمد و فرمود: اى نوف آيا خوابى يا بيدار؟ گفتم: بيدارم و با چشم خود تو را مىبينم يا امير المؤمنين، فرمود: اى نوف خوشا به حال زاهدان در دنيا و آنها كه رغبت به آخرت دارند، آنان كسانى هستند كه زمين را فرش خود و خاك آن را رختخواب خود و آب آن را عطر خود و قرآن را ورد خود و دعا را شعار خود قرار دادهاند و به شيوه عيسى بن مريم به كلى از دنيا بريدهاند. خداوند به عيسى بن مريم وحى كرد كه به بزرگان بنى اسرائيل بگو: به خانهاى از خانههاى من وارد نشوند جز با دلهاى پاك و ديدگان خاشع و دستانى پاكيزه، و به آنان بگو: بدانيد كه من دعاى هيچ يك از شما و هيچ يك از مخلوقات خودم را كه بر گردن او حقى از مردم باشد مستجاب نخواهم كرد. اى نوف، بپرهيز از اينكه مأمور ماليات و يا شاعر و يا پليس و يا رئيس قوم و يا تنبور زن و يا طبل زن باشى، پيامبر خدا ٦ شبى بيرون آمد و به آسمان نظر كرد و فرمود: اين همان لحظهاى است كه دعا در آن رد نمىشود مگر دعاى رئيس قوم و دعاى شاعر و دعاى مأمور ماليات و يا پليس و يا تنبور زن و يا طبلزن.
شش گروه ملعون هستند
٤١- عبد اللَّه بن ميمون از امام صادق ٧ و او از پدرانش نقل مىكند كه پيامبر خدا