ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ٢٧٥ - در«بريره» كنيز عايشه، سه سنت بود
گونه عبادت مىكنند: گروهى او را به خاطر رسيدن به ثوابش مىپرستند، اين عبادت حريصان و آن از روى طمع است، و گروهى ديگر او را به خاطر جدايى از آتش (جهنم) مىپرستند، اين عبادت بردگان است و آن از روى هراس است، ولى من خدا را به خاطر دوست داشتن او پرستش مىكنم و اين عبادت كريمان است و آن از روى احساس امنيت است، چون خداوند مىفرمايد: «و آنان از ترس آن روز در امان هستند.»[١] و مىفرمايد: «بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا نيز شما را دوست بدارد و گناهانتان را بيامرزد.»[٢] پس هر كس خدا را دوست بدارد خدا هم او را دوست مىدارد و هر كس را كه خدا دوست بدارد او از امان يافتگان است.
امير المؤمنين ٧ از كسى كه او را به مهمانى خوانده بود، سه تعهّد گرفت
٢٦٠- عبد اللَّه بن احمد طائى از امام رضا ٧ و او از پدرانش نقل مىكند كه شخصى على بن ابى طالب ٧ را به مهمانى خواند، حضرت فرمود: به شرط آنكه سه چيز را تضمين بدهى، گفت: آن سه چيز كدامند يا امير المؤمنين؟ فرمود: اينكه از بيرون چيزى براى ما نياورى و چيزى را كه در خانه است از من مضايقه نكنى و به خانوادهات اجحاف نكنى، گفت: پذيرفتم، حضرت دعوت او را اجابت نمود.
سه خصلتى كه در امير المؤمنين ٧ بود
٢٦١- امام صادق ٧ فرمود: مردى از امير المؤمنين ٧ سؤال كرد و گفت: از سه چيز كه در توست مىپرسم، از تو راجع به كوتاه بودن قدّت و بزرگ بودن شكمت و تاسى سرت مىپرسم، امير المؤمنين ٧ فرمود: خداوند مرا نه بلند قد و نه كوتاه قد آفريده و من (در جنگها) دشمن كوتاه قد را شقّه كنم و دشمن بلند قد را از وسط دو نيم كنم، و اما بزرگ بودن شكمم، از آنجاست كه پيامبر خدا ٦ بابى از علم به من آموخت كه هزار باب از آن گشوده شد و علم در شكم من انبوه شد، پس اين عضو من گشاده گرديد (آن حضرت از خوشحالى به دست آوردن علم فربه شد و گر نه جاى علم شكم نيست). اما تاسى سرم از آن جهت است كه همواره كلاه خود بر سر دارم و با پهلوانان با شمشير زد و خورد مىكنم.
در «بريره» كنيز عايشه، سه سنّت بود
٢٦٢- عبيد اللَّه بن على الحلبى از امام صادق ٧ نقل مىكند كه فرمود: «بريره»
[١] سوره نمل آيه ٨٩.
[٢] سوره آل عمران آيه ٣١.