ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ٤٤٣ - سخنانى كه خداوند ابراهيم را با آن آزمود و او پذيرفته شده پنج كلمه بود
و در نسل حسن ٧ قرار نگرفت. در حالى كه هر دو فرزند و نوه پيامبر و سرور جوانان بهشتى بودند؟
فرمود: همانا موسى و هارون هر دو برادر و نبى مرسل بودند و خداوند نبوت را در نسل هارون قرار داد و در نسل موسى قرار نداد و كسى نبايد بگويد كه چرا خدا چنين كرد. امامت نيز جانشينى از خداوند است و كسى را نسزد كه بگويد: چرا آن را در نسل حسين ٧ و نه حسن ٧ قرار داد، چون خداوند كارهاى خود را از روى حكمت انجام مىدهد و از آنچه مىكند پرسيده نمىشود ولى ديگران مورد پرسش قرار مىگيرند.
(شيخ صدوق مىگويد:) سخن خداوند: «و اذا ابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن» وجه ديگرى هم دارد و اصل آن همان است كه گفتيم. و آزمايش بر دو قسم است: يكى از آن دو در باره خدا محال است و ديگرى رواست، اما آنچه محال است اين است كه خداوند ابراهيم را امتحان كرد تا بداند كه روزگار او چگونه است، اين نوع آزمايش بر خدا محال است، چون او داننده غيبهاست، نوع ديگر از آزمايش اين است كه او را آزمايش كند تا او در آنچه با آن آزمايش مىشود صبر و مقاومت نشان دهد تا آن عطايى كه خداوند به او مىبخشد از روى استحقاق و شايستگى باشد و ديگران آن را ببينند و از آن پيروى كنند. پس معلوم مىشود كه خداوند وسايل امامت را جز به كسى كه شايسته و مستقل است و روزگار شايستگى او را نشان داده، موكول نمىكند.
و اما منظور از «كلمات»، بخشى از آن همان است كه گفتيم، و بخشى از آن حالت يقين است و اين است مفهوم سخن خداوند: «و بدينسان ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نشان داديم تا از اهل يقين باشد»[١] و بخشى از آن هم معرفت ابراهيم به قديم بودن خدا و توحيد او و تنزيه او از تشبيه كردن به ديگران است و آن هنگامى بود كه ابراهيم به ستاره و ماه و آفتاب نگاه كرد و با غروب هر كدام از آنها به حدوث آنها و با حدوث آنها به ايجادكننده آنها استدلال كرد، پس آگاهى او از اينكه حكم كردن به وسيله ستارگان (غيب گوئى به وسيله آنها) خطا است همان گونه كه در سخن خداوند است: «و نگاهى به ستارگان انداخت و گفت: من بيمارم»[٢] اينكه خداوند نگاه او را به يك نگاه مقيد كرده براى آن است كه نگاه نخستين موجب خطا نمىشود مگر بعد نگاه دوم چنانچه پيامبر ٦ به على ٧ فرمود: «يا على نگاه اول به سود تو است و نگاه دوم به ضرر توست و نه به سود تو».
از جمله آن كلمات شجاعت است و روزگار آن را به اثبات رسانيد. چنانچه خداوند مىفرمايد: «هنگامى كه ابراهيم به پدر و قومش گفت: اين تمثالها چيست كه شما آنها را پرستش مىكنيد؟ گفتند: پدرانمان را چنين يافتيم كه آنها را پرستش مىكردند، گفت: همانا شما و پدرانتان در گمراهى آشكاريد، گفتند: آيا تو به حق سوى ما آمدهاى يا تو از بازيگران هستى؟
گفت: بلكه پروردگار شما پروردگار آسمانها و زمين است، همو كه شما را آفريد و من به اين كار گواهم و به خدا سوگند كه بتهايتان را پس از آنكه شما رويگردان شديد چارهسازى خواهم كرد، پس آنها را خرد و ريز كرد، جز بت بزرگى كه داشتند تا آنان به سوى او برگردند»[٣] مقاومت يك نفر در برابر
[١] سوره انعام، آيه ٧٥.
[٢] سوره صافات، آيه ٨٩.
[٣] سوره انبياء، آيات ٥٣- ٥٩.