توبه آغوش رحمت - انصاريان، حسين - الصفحة ١٤١ - توبهى فضيل عياض
از كثرت گريه افتاده و مىگويد: آقاى من! خلقت مرا نيكو قرار دادى، صورتم را زيبا ساختى، نمىدانم نسبت به من چه ارادهاى دارى، آيا مرا در آتش جهنم مىسوزانى يا در جوار رحمتت جاى مىدهى؟
پروردگارا! خداوندا! احسان تو به من بسيار رسيده، بر اين عبد ناچيز نعمت عنايت كردى، نمىدانم عاقبت كارم به كجا مىرسد، به بهشت هدايتم مىكنى يا به جهنم مىبرى؟
خداوندا! گناهم از آسمانها و زمين، و از كرسى وسيع و عرش عظيمت بزرگتر است، نمىدانم گناهم را مىبخشى يا در قيامت به رسوايى و ننگم مىبرى؟ دايم مىگفت و گريه مىكرد و خاك بر سر مىريخت، حيوانات دورش را گرفته بودند، طيور بالاى سرش صف كشيده بودند و به گريهاش مىگريستند. رسول حق به او نزديك شد، دستش را از گردنش باز كرد، خاك از چهرهاش پاك نمود، و فرمودند: اى بهلول! تو را بشارت باد كه آزاد شدهى خدا از آتش جهنمى، سپس رو به اصحاب كردند و فرمودند: به گونهاى كه بهلول به تدارك گناه برخاست، به تدارك گناه برخيزيد، سپس دو آيه را تلاوت فرمودند و بهلول را به بهشت بشارت داد[١].
توبهى فضيل عياض
فضيل گرچه در ابتداى كار راهزن بود و همراه با نوچههاى خود، راه را بر كاروانها و قافلههاى تجارتى مىبست و اموال آنان را به غارت مىبرد، ولى داراى مروت و همتى بلند بود، اگر در قافلهها زنى وجود داشت، كالاى او را نمىبرد و كسى كه سرمايهاش اندك بود، از سرقت مال او چشم مىپوشيد، و براى آنان كه مال و اموالشان را مىربود، دستمايهاى ناچيز باقى مىگذاشت، در برابر عبادت
[١] - امالى صدوق: ٤٢، المجلس الحادى عشر، حديث ٣؛ بحار الأنوار: ٦/ ٢٣، باب ٢٠، حديث ٢٦.