توبه آغوش رحمت - انصاريان، حسين - الصفحة ١٣٥ - اخلاقى شگفت انگيز و عاقبتى عجيب
دهانهى غار قرار گرفت به صورتى كه راه بيرون آمدن آنان را بست!
گفتند: واللَّه راه نجات به روى ما بسته شد و ما را از ماندن در اين غار چارهاى نيست جز ارايهى راستى و صدق به پيشگاه حق يا عرضهى عمل خالص يا به سلامت ماندن از گناه در گذشتهى عمر.
يكى از آنها گفت: خداوندا! تو مىدانى دنبال زنى صاحب جمال رفتم، مال زيادى در اختيار او گذاشتم تا خود را در اختيار من گذاشت، وقتى براى شهوترانى كنار او نشستم ياد عذاب جهنم كردم و بلافاصله از او جدا شدم. به خاطر بازگشت آن روزم به پيشگاه تو اين بلا را دور كن. يك قسمت از سنگ كنار رفت. ديگرى گفت: خداوندا! تعدادى كارگر براى زراعت آوردم هر كدام به نصف درهم، غروب يكى از آنان گفت: من به اندازهى دو نفر كار كردم يك درهم بده، ندادم، او هم قهر كرد و رفت. من به اندازهى نصف درهم او در گوشهاى بذر پاشيدم، محصول فراوانى به بار آورد. روزى آن كارگر به نزد من آمد و طلب خود را از من خواست، من هجده هزار درهم از بابت قيمت آن محصول به او دادم. آن عمل را محض تو انجام دادم به خاطر آن، مشكل ما را برطرف كن. قسمتى ديگر از سنگ از دهانهى غار كنار رفت. سومى گفت: الهى! براى پدر و مادرم ظرف شيرى بردم، خواب بودند، ترسيدم ظرف را زمين بگذارم از خواب بيدار شوند، از طرفى دلم نيامد آنان را بيدار كنم، ظرف را در دستم نگاه داشتم تا بيدار شدند. تو اين عمل را از من خبر دارى، در آن حال تمام سنگ از دهانهى غار به طرفى افتاد و هر سه نجات پيدا كردند[١].
اخلاقى شگفت انگيز و عاقبتى عجيب
مترجم تفسير بسيار مهم الميزان، استاد بزرگوار حضرت آقاى سيد محمد باقر
[١] - نور الثقلين: ٣/ ٢٤٩.