پرتو ولايت - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٩ - بينش در كنار دانش
خداوند مىفرمايد: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ* كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ[١]؛ «اى دينباوران، چرا گفتارتان هماهنگ كردارتان نيست* اينكه چيزى را بگوييد و به آن عمل نكنيد، نزد پروردگار سخت نفرتانگيز است».
عمل نكردن به آنچه مىگوييم، خود، يك برهان عملى بر دروغگويى ما است و اين گناهى نابخشودنى است.
بينش در كنار دانش
همه پيامبران دو هدف را دنبال مىكردند: آموزش دانش شريعت و بالا بردن سطح بينش مردم. يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ[٢]؛ « [فرستاده خدا] كتاب و حكمت به مردم مىآموزد».
پس پيامبران علاوه بر آموزش اصول و فروع شريعت، وظيفه مهمترى داشتند كه عبارت است از: «بالا بردن بينش امت». يك مسلمان متحجر با يك بودايى يا يك مسيحى تفاوتى ندارد؛ زيرا هر دو به آنچه انجام مىدهند، بينش ندارند و هر دو تابع محيط هستند. مسلمانان متحجر چون در بين مسلمانان دنيا آمده، مسلمان شده و بودايى چون در هند متولد شده، بودايى شده است.
سطح بينش افراد مختلف، باهم تفاوت دارد و ممكن است بينش شخصى عميقتر و گستردهتر از ديگرى باشد. گاه شخصى همه جوانب يك كار را مىبيند و شخصى ديگر تنها دو يا سه بعد آن را مىبيند. به بو ذر جمهر گفتند: «نقص تو اين است كه در پاسخ دادن به پرسشها درنگ مىكنى». او گفت: «اين براى من كمال است، زيرا من ابتدا همه جوانب پرسش را بررسى مىكنم، سپس پاسخ مىدهم».
انسان تا زمانى كه سخن نگفته، سخن اسير اوست و هرگونه بخواهد آن را مطرح مىكند؛ اما اگر سخن بگويد، انسان اسير سخن مىشود. مولا امير مؤمنان عليه السّلام به ظرافت مىگويند: «عاقل نخست مىانديشد، سپس سخن مىگويد؛ ولى احمق
[١] . صف، ٢ و ٣.
[٢] . جمعه، ٢.