پرتو ولايت - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٦٠ - جريان مباهله
آنها گفتند: «ما هيچكدام را انتخاب نمىكنيم. از كجا بدانيم كه دين تو بر حق است و تو فرستاده خدا هستى؟»
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گفت: «مباهله مىكنيم. ما يك طرف مىايستيم و شما طرف ديگر و هر دو دعا كنيم كه هركدام برحق است، پيروز شود و طرف ناحق نابود گردد. اگر، به گمان شما، من دروغگو باشم، نابود مىگردم و شما پيروز مىشويد؛ اما اگر برعكس باشد، شما نابود خواهيد شد».
آنها- كه مسأله را خيلى جدى نمىگرفتند- پيشنهاد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را پذيرفتند و قرار شد كه روز ٢٥ ذى الحجه مباهله كنند. پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله صبح زود از شهر خارج شد درحالىكه امام حسين عليه السّلام را در بغل گرفته بود و دست امام حسن عليه السّلام در دستشان بود، حضرت زهرا عليها السّلام به دنبال ايشان بود و حضرت على عليه السّلام پشت سر همه حركت مىكرد.
حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله در راه به اين چهار نفر گفت: «هر دعايى كردم، شما آمين بگوييد».
نمايندههاى گروه اعزامى نصارى دو نفر به نامهاى «سيد» و «عاقب» بودند.
هنگامى كه اين دو نفر پيامبر را ديدند، پيش خود گفتند: «اين حركت، حركت يك پيغمبر است نه يك انسان خودخواه و سلطهجو؛ چرا كه اگر يك انسان قدرتطلب بود، با جاه و جلال و شوكت مىآمد، حالآنكه او با دو فرزند كوچك و دختر و دامادش مىآيد».
يكى از آنها به ديگرى رو كرد و گفت: «من صورتهايى مىبينم كه اگر رو به آسمان كنند و از خدا بخواهند، خداوند كوهها را از جا مىكند. مبادا با اينها مباهله كنى!»
ازاينرو هر دوى آنها نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمدند و گفتند: «حاضريم پيشنهادهايتان را بپذيريم».