پرتو ولايت - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٢٥ - ساختار قرآن
در اين آيه ابتدا با يوسف سخن مىگويد، ناگهان با يك چرخش، روى سخن به زليخا معطوف مىگردد.
٢. وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ[١]؛ «چرا خدايى را نپرستم كه مرا آفريده است و [همه] شما به سوى او بازگشت مىكنيد». در اين آيه رويكرد كلام را از متكلم به مخاطب مىچرخاند.
٣. در سوره حمد نيز چند مرتبه تغيير در روند كلام به چشم مىخورد؛
ابتداى سوره به صورت غايب است: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ. الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ؛ «سپاس و ستايش مر خداى را كه پروردگار جهانيان است. رحمان است رحيم. صاحب روز جزاست».
در ادامه به حال حضور تغيير لحن مىدهد: إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ؛ «تنها تو را مىپرستم و تنها از تو يارى مىجوييم».
در ادبيات به اين روش، «التفات» مىگويند؛ يعنى متكلم در حال سخن گفتن از حالتى به حالت ديگر مىچرخد.
التفات داراى نكتههاى ظريفى است و يكى از بالاترين زيبايىهاى بديعى كلام به شمار مىآيد؛ مانند آيه ٢٢ سوره يس كه نخست از زبان كسى كه قصد راهنمايى دارد، مىگويد: وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي؛ «چرا نپرستم خدايى را كه مرا آفريده است؟» ادب حضور اقتضا مىكند كه براى هدايت انسانها، محترمانه و باادب كامل با آنها برخورد كنيم؛ بنابراين شخص هدايتگر از طرف خودش مىگويد: «چرا من نپرستم خدايى را كه مرا آفريده است؟» و در واقع مقصودش مخاطب بوده، مفهوم سخنش اين است: «چرا تو خدايى را كه تو را آفريده است، نمىپرستى؟» اين همان ادب در خطاب است كه در اصطلاح به آن «شرم حضور» مىگويند.
سپس در ادامه آيه به صورت مخاطب مىگويد: وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛ «و شما به
[١] . يس، ٢٢.