پرتو ولايت - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٠٣ - دوران جوانى
اسكافى[١] از ابن الكواء[٢] نقل كرده است: از على عليه السّلام شنيدم كه مىگفت: «از من بپرسيد پيش ازآنكه مرا از دست بدهيد ... از من بپرسيد كه در سينهام علم انباشتهاى وجود دارد. هرچه بپرسيد پاسخ مىدهم».
ابن الكواء هنگامى كه اين سخن على عليه السّلام را شنيد برخاست و گفت: «اى امير مؤمنان، اجازه مىدهيد از شما سؤال كنم؟»
حضرت گفتند: «بپرس؛ اما براى فهميدن، نه براى امتحان كردن من. اگر مىخواهى چيزى بفهمى سؤال كن و آنچه مىپرسى به كارت بيايد و از چيزهايى كه به تو ربطى ندارد سؤال نكن.»
سپس ابن الكواء سؤالهاى زيادى كرد؛ از جمله پرسيد: «از اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برايم بگو. چه شناختى نسبت به آنها دارى؟»
حضرت گفتند: «از هركدام كه مىخواهى بپرس تا برايت بگويم.»
ابن الكواء: «نظر شما نسبت به عبد اللّه بن مسعود چيست؟»
حضرت: «ابن مسعود كسى است كه قرآن را خواند و پاى آن ايستاد.»
ابن الكواء: «نظر شما نسبت به ابو ذر غفارى چيست؟»
حضرت: «دانشمندى است كه نسبت به اندوختههاى علمى خود خيلى حريص است، تا آن را از دست ندهد و زيادترش كند.»
ابن الكواء: «نظر شما نسبت به حذيفة بن اليمان چيست؟»
[١] . از علماى بزرگ معتزله، متوفاى ٢٤٠ ه ق.
[٢] . اسكافى انسان دانشمندى بود و به دانش خود مىباليد. او هنگام روبهرو شدن با شخصيتهاى علمى، از آنها سؤالاتى مىكرد و به اين وسيله مىخواست علم خود را به رخ آنها بكشد. او- كه در زمره اصحاب حضرت امير بود- هرگاه از حضرت على( ع) سؤالى مىكرد، حضرت چنان با دليل و برهان به او پاسخ مىداد كه وى ساكت مىشد.