پرتو ولايت - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٠٤ - دوران جوانى
حضرت: «او منافقشناس است ...»
ابن الكواء: «نظر شما نسبت به سلمان فارسى چيست؟»
حضرت: «علوم اولين و آخرين را فراگرفته است. او دريايى است كه هرگز آبش فرو نمىنشيند. واى بر تو! تو را چه مىشود نسبت به لقمان حكيم سؤال كردى! سلمان از ما اهل بيت است.»
ابن الكواء: «نظر شما نسبت به عمار بن ياسر چيست؟»
حضرت: «ايمان او با مو، پوست، گوشت، خون، عصب و استخوانش مخلوط شده است. عمار از كسانى است كه آتش بر او حرام است. حق به هر طرف بچرخد عمار به همان طرف مىچرخد.»
ابن الكواء: «درباره خودت براى من سخن بگو.»
حضرت: «خداوند مىفرمايد:" خودستايى نكنيد" و [لى خدا در كنار اين آيه] مىفرمايد:" نعمتهاى الهى را بازگو كن." من نخستين شخصى بودم كه بر پيامبر وارد مىشدم و آخرين نفرى بودم كه از خدمتشان مرخص مىشدم. اگر مىپرسيدم، پاسخ مىداد و اگر سكوت مىكردم، حضرت شروع مىكرد. هر صبح و هر شب يك مرتبه به خدمت پيامبر مىرفتم ...
هيچ آيهاى بر پيامبر نازل نشد مگر آنكه بر من مىخواند. حضرت املا مىكرد و من با خط خود مىنوشتم. پيامبر از خدا مىخواست كه توانايى فهميدن آيات را به من بدهد. آيهها را هم حفظ مىكردم و پيامبر تأويل آن را به من مىآموخت. تمام حلال و حرامها را ياد گرفتم و پيامبر سرّ، حكمت، خصوصيتها و همه جوانب آن را