پرتو ولايت - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٠٢ - دوران جوانى
فرشتگانش را شب و روز همنشين او كرد تا او را به راههاى بزرگوارى رهسپار سازد و صفتهاى نيكو را به او بياموزد. من، مانند بچه گوسفند كه دنبال مادرش مىرود، دنبالهرو پيامبر بودم و پيامبر هر روز يكى از صفات اخلاقى را به من مىآموخت و به من مىفرمود:" به من اقتدا كن."
پيامبر هر سال مدتى را در غار حرا خلوت مىكرد [و در اين مدت] هيچكس غير از من نمىتوانست پيامبر را ببيند ... من نور وحى و پيام الهى را حس كرده، رايحه نبوت را استشمام مىكردم.»[١]
دوران جوانى
در دوران جوانى حضرت على عليه السّلام، مسأله رسالت و نبوت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بهطور جدى مطرح شد. حضرت على عليه السّلام درباره دوران جوانى خود مىگويند: «نخستين كسى بودم كه بر پيامبر وارد مىشدم و آخرين فردى بودم كه از محضر ايشان مرخص مىشدم؛ هرگاه سؤال مىكردم، پاسخ مىداد و اگر سكوت مىكردم، خود حضرت مسائلى را مطرح مىكردند و به من مىآموختند.
هر صبح و شام به خانه پيامبر مىرفتم؛ اگر همسران پيامبر در خانه بودند، حضرت زنان خود را بيرون مىكردند بهگونهاى كه تنها من بودم و ايشان.
اگر پيامبر به خانه ما مىآمد، فاطمه عليها السّلام و فرزندانم را از مجلس بيرون نمىكرد.»[٢]
[١] . نهج البلاغه، خطبه ١٩٢.
[٢] . المعيار و الموازنه، ص ٣٠٠.