در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ١٦٤ - فرقههاى اسلامى و انحرافات غلات
به علاوه بعضى از مؤلّفين، به خاطر تعصّب نسبت به عقيده خويش، فرقههاى ديگر را از تمام فضايل محروم دانستهاند. براى مثال بغدادى مىگويد:
«به لطف و سنّت خداى متعال، در مذاهب: قدريّه، مجسّمه، خوارج، روافض، جهيمه و ساير فرقهها، عالم بزرگى در فقه، يا روايت حديث، يا لغت و نحو و ... وجود ندارد و مورّخ مورد اعتمادى ندارند كه سيره پيامبر (عليهما السلام) را نقل كرده باشد و يا امامى در موعظه، اخلاق، تأويل و تفسير ندارند و تمام ائمّه اين علوم به طور خاص و عام از اهل سنّت و جماعت بودهاند!!».[١]
اين سخنى است كه به تمام معنا در مورد ديگران اجحاف مىكند و هر كس كه كمترين اطّلاعى از ميراث اسلامى داشته باشد كه مملّوّ از تاليفات علماى اسلام و محدّثان و مورّخان از تمام فرقهها مىباشد، اين ادّعا را نمىپذيرد.
از مثالهايى كه خلط شدن بين مفاهيم را در ذهن بعضى از مولّفان آشكار مىكند، تقسيمى است كه امام ابوالحسن على بن اسماعيل اشعرى، متوفّاى سال ٣٢٤ قمرى در كتاب مقالات الاسلاميّين و اختلاف المصلّين آورده است. او شيعه را در ابتدا به سه فرقه رئيسى تقسيم، سپس در هر كدام، فروعاتى را ذكر مىكند و آنگاه فرقه
[١] - الفَرق بين الفِرق: ٢٨٢.