در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ١٤٦ - انحرافى دوباره
از ديگرى خلافت را اشغال كردند تا اين حقّ دوباره به صاحب حقّ رسيد، امّا بيعتها را شكستند و جنگها را شعله ور كردند و على (ع) را آن قدر در جنگ نگه داشتند تا به شهادت رسيد. سپس با پسرش حسن (ع) بيعت كردند، امّا بيعت را شكسته او را تنها گذاشتند و آنگاه بنىاميّه با مكر و حيله صلح را بر او تحميل كردند. اهل عراق آن قدر نسبت به او جسارت كردند تا اين كه خنجر در پهلويش فرو كرده و سپاهش را از هم گسيخته نمودند و خلخال را از پاى مادران فرزندانش درآوردند.
او به ناچار با معاويه مصالحه كرد تا خون شيعيان و اهلبيتش را حفظ كند و آنان افرادى بسيار اندك بودند كه در سختى به سرمىبردند. سپس بيست هزار نفر از مردم عراق با حسين بن على (عليهما السلام) بيعت كردند؛ اما بيعت خود را شكستند و در حالى كه بيعت امام (ع) بر گردنشان بود، به او حمله كردند و او را به شهادت رساندند. پس از آن ما اهلبيت، دائماً در فشار و سختى بوديم. لحظهاى آرامش نداشته و بر جان و مال خود ايمن نبودهايم. در كنار اين، دروغگويان در هر شهر و روستايى به جعل احاديث و دروغ بستن به ما پرداختند تا چهره ما را نزد مردم مخدوش كنند. اوج اين دسيسه و نيرنگ در زمان معاويه بود كه بعد از شهادت امام حسن (ع) هر شيعهاى را در هر جا مىيافتند، دست و پايش را قطع مىكردند و به قتل مىرساندند. هر كسى كه متّهم به دوستى ما