در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ١١٠ - اقدامات معارضان على(ع)
گفتم: او را در حالى ترك كردم كه با دلو به فلان نخلستان آب مىداد و در همان حال قرآن مىخواند.
پرسيد: اى عبدالله! گناهم به گردنت باشد اگر حقيقت را پنهان كنى. راستش را بگو. آيا هنوز هم هواى خلافت و جانشينى در سر دارد؟ گفتم: بله.
پرسيد: آيا گمان مىكند كه رسول خدا (عليهما السلام) بر خلافت او تصريح كرده است؟ گفتم: بله. اضافه بر اين، من از پدرم در مورد مدّعايش سؤال كردم، پدرم گفت: على (ع) راست مىگويد.
عمر گفت: رسول خدا (عليهما السلام) درباره او سخنانى به اشاره و كنايه گفته بود كه نه حجّتى را ثابت مىكند و نه عذرى را برطرف مىنمايد. آن حضرت زمانى درباره جانشينى او سخنانى مىگفت تا اين كه هنگام بيمارىاش تصميم گرفت صراحتاً از او به عنوان جانشين خودش نام ببرد، امّا به خاطر حفظ اسلام از اين كار جلوگيرى كردم! نه، به خدا قسم! قريش هرگز خلافت على را نمى پذيرفت و اگر او خلافت را بر عهده بگيرد، تمام اعراب، عهد و پيمانهاى خود را نقض خواهند كرد. رسولخدا (عليهما السلام) هم فهميد كه من آنچه را مىخواهد بدان تصريح كند، فهميدهام؛ از اين رو، ساكت شد و خداوند اراده نكرد، مگر اين كه آنچه را حتمى شده بود، امضا كند».[١]
[١] - شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد: ١٢/ ٢١- ٢٠. وى گفته است: اين خبر را احمد بن ابى طاهر، صاحب كتاب تاريخ بغداد به صورت مسند در كتابش آورده است.