نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ٥٤ - فصل اول امكان شناخت
واقعيت داشتن جهانى كه ما در انديشه خود آن را مىيابيم) عبارت است از:
١. اعتقاد به برون نمايى ذاتى علم؛
٢. اعتقاد به وجود انديشههاى مسلّم و خطا ناپذير و فطرى.
بر مبناى اين دو اصل است كه مىتوان از گرداب ايدهآليسم جان سالم بِدَر برد و پايههاى رئاليسم و واقعگرايى را بنيان نهاد.
بنابراين مكتبهايى كه اين دو اصل را نمىپذيرند ناگزير در گرداب ايدهآليسم دست و پا زده و راهى براى گريز از آن نخواهند داشت. مثلًا ماركسيسم كه شناخت را محصول برخورد و تركيب دو ماده جهان خارج و دستگاههاى اعضاى شناسايى در جسم انسان مىداند، و بنابراين فرقى بين شناختهاى تصوّرى و شناختهاى تصديقى نمىتواند قائل شود، راهى براى اثبات واقعيت داشتن جهان خارج نخواهد داشت، زيرا دليل اول ايدهآليستها پاسخى نخواهد داشت، چرا كه آنها مىگويند: آنچه ما مىيابيم و با آن در تماس هستيم چيزى جز انديشهها و افكار خودمان نيست و اينكه وراى اين انديشهها و افكار حقيقتى باشد كه اين افكار و انديشهها نمايانگر آن و حاصل از آن باشند خود انديشهاى است كه نياز به اثبات دارد، و اينكه شناخت محصول تماس و برخورد واقعى ميان ذهن و خارج است خود نيز انديشهاى است كه راهى براى اثبات واقعيت آن نيست.