نظريه شناخت - اراکی، محسن - الصفحة ٧٨ - بخش دوم منابع نخستين تفكر
مفاهيم كلى اصلى كه مبناى التفات ذهن به جوانب مشتركه تصوّرات جزئى هستند ممكن نيست[١]. بنابراين تنها سير ممكن سير از عام به خاص است.
ب) دليل يا حجّت: كه عبارت است از سير تفكر انسانى در زمينه تصديقات از انديشههاى تصديقى معلوم بهانديشههاى تصديقى مجهول.
پس از آنكه ذهن مبادى تصديقيه را كه عامترين معرف تصديقى هستند و هميشه صادقند دريافت، با استفاده از آنها سير فكر خود را از معارف كلّى و كلىتر آغاز نموده و به معارف جزئىتر مىرسد.
نقش تجربه و استقراء جمعآورى مفردات تصديقى و آماده ساختن ذهن است تا با تطبيق مبادى عام تصديقى بر مفردات تصديقى كه بهوسيله تجربه و مشاهده بهدست آمده است به تصديقات تازهاى دست يافته و معارف تصديقى جديدى كسب كند.
آنچه صحّت اين روش را اثبات مىكند از اين قرار است:
[١] . خلاصه آنكه اگر ذهن مفاهيم روشنى از قبيل مفهوم وجود، شئ، و امثال آن كه مفاهيمى عام هستند نداشته باشد بههيچوجه قادر به توجّه به جهات اشتراك تصوّرات جزئى محسوس نخواهد بود، و اين تصوّرات جزئى با همان قالب محدود خود همچنان در ذهن باقى خواهند ماند لذا مرحوم علامه طباطبايى انتزاع معقولات ثانيه را بر مبناى معلومات حضورى نفس دانستهاند و پيدايش آنها را مقدم بر ساير معقولات شمردهاند( رجوع شود به اصول فلسفه، مقاله پنجم).