گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٥٦ - ٦٠ - عاطفه و زرنگى گربه
كه من آماده ام چه مى خواهى، وقتى او آمادگى مرا فهميد جلو افتاد و به من فهماند كه عقبش بروم، آهسته آهسته رفت تا بر پله هاى طبقه دوم بالا شد كه من هم عقب او بالا شدم تا رسيديم به در اطاق بالا او معو معو كرد و به طرف زنجير در اطاق نگاه ميكرد. ديدم اهل خانه در اطاق را بسته بودند و من در را باز كردم وقتى عقب گربه به داخل اطاق شدم ديدم بچه هاى گربه آنجا بودند! بعد فهميدم كه گربه براى تحصيل غذا بيرون رفته بوده وقتى براى شيردادن بچه هاى گرسنه برگشته كه بچه هاى گرسنه خود را شير بدهد در را بسته مى بيند و براى شير دادن به بچه گربه به شعور غريزى يا ادراك تجربى خود فهميده كه راه ديگرى جز بيدار كردن من و آوردنم به بالا كه در را باز كنم، وجود ندارد و براى بيدار كردن من، كمال ملاطفت را انجام داده و به ماليدن روى خود به كف پاهايم يك نوع معذرت اخلاقى را هم بكار گرفته است. مى گويم تنها همين داستان بر وجود مدبر عليم و تواناى جهان دلالت مى كند فاعتبروا يا اولى الابصار من در كتابهاى ديگرم نوشته ام كه انكار علم حيوانات بطور كلى، درست نيست، حيوانات نيز علومى دارند و دامنه اين بحث مفصل است، بلكه بنا بر اصيل بودن وجود، همه اشياى موجود در جهان از ذرات تا كهكشانها از علم و قدرت كه عين وجود است برخوردارند و اين موضوع را صاحب اسفار بيان داشته و مؤيدان پاره اى از آيات كه تسبيح و نطق را به اشياء