گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٦ - ٢ - نصايح صاحب كفاية
٣- از توفيقات شيخ مرحوم تربيت جمعى از شاگردانى است كه بعدها از مشاهير علماء و مجتهدين شدند.
٤- به راستى يا انسان درس نخواند و يا همت گمارد تا به مقامات عالى از علم و عمل برسد و كم درس خواندن كه در عصر ما رايج شده بسيار خطرناك است.
٥- از قصه مى فهميم انسان بايد حتما كارهاى خوبى داشته باشد تا به فضل خدا بر سيئات او غلبه نمايد و باعث نجاتش گردد، و نيز احسان به يتيم بسيار كار پسنديده اى است.
٢- نصايح صاحب كفاية
آقاى شيخ مهدى مازندرانى- دائى ام الزوجه اينجانب- كه مؤلف چند كتاب درباره اهل البيت (ع) است، روضه خوان مشهورى در كربلا بود و از عايدات منبر خود، حسينيه اى در پشت خيمه گاه امام حسين (ع) بنا نموده بود كه خود و خواهرش (جده زوجه من) در همان جا سكونت داشتند و گاهى كه از نجف به كربلاء مشرف ميشدم مرا دعوت ميكردند.
يك روز قصه كرد كه من طفل بودم و به درس پر رونق صاحب كفايه الاصول[١] براى تماشا (نه استفاده) شركت كردم، جمعيت زيادى از علما
[١] - گفته ميشود هنوز مانند مجلس درس ايشان حلقه درسى در حوزه هاى علمى تشكيل نشده كه شاگردان زيادى را جذب نمايد و صداى صاحب كفايه( ره) بسيار رسا بوده كه بدون بلندگو آن همه شاگرد آن را ميشنيدند.