روش جديد اخلاق اسلامى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣١٥ - سوم - قصص اخلاقى
ثقفى آوردند و از قضا دوباره در همين مجلس ناظر بودم كه سر مختار را براى مصعب آوردند كه امروز سر او را براى شما آورند (و همه اين حوادث در مدت ده سال واقع شد) و اميدوارم كه سرنوشت شما بخير باشد! عبدالملك كه از نقل اين جريان تاريخ وحشت كرده بود فورا از قصر حكومتى (دار الاماره) بيرون رفت و بعوض اصلاح اخلاق و افعال خود احمقانه دستور داد: دار الاماره را خراب كنند!!
بلى دل بستن به دنياى فانى و گذرا براى لذات آنى كار عاقلانه نيست.
|
يكسره مردى ز عرب هوشمند |
گفت به عبدالملك از روى پند |
|
|
زير همين گنبد و اين بارگاه |
روى همين مسند و اين تكيه گاه |
|
|
تازه سرى چون سپر آسمان |
طلعت خورشيد ز رويش عيان |
|
|
بعد زچندى سر آن خيره سر |
بد بر مختار بروى سپر |
|
|
بعد كه مصعب سر و سردار شد |
دستكش او سر مختار شد |
|
|
اين سر مصعب به تقاضاى كار |
تا چه كند با تو دگر روزگار! |
|
البته نگارنده قصد داشت داستانهاى زيادى كه براى سالكين اخلاق اسلامى تشويق كننده باشد نقل كنم ولى از يك طرف فرصت كافى براى اين كار وجود نداشت و از طرفى نگارنده كه اهل اين مقامات نيست از بيان آنها خجالت مىكشيد. واللّه الموفق.
در پايان از يك زن افغانى حكايت كنند كه فرزندش