روش جديد اخلاق اسلامى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٠١ - پنجم - دوست نداشتن جاه و شهرت
علت تحقق جاه و شهرت اعتقاد مردم به صفت فرديست كه آنرا بعنوان كمال قبول دارند مانند علم، تقوى، شجاعت، ثروت، جمال، قدرت، منصب و نظاير اينها كه موجب توجه و حتى خضوع و انقياد مردم مىشود.
انسان بحكم فطرت و سرشت خويش بذاتش علاقه داردلذا دوستدار هرچيزى است كه براى او مفيد بوده و مخالف هر چيزى است كه براى او مضر باشد، بنابراين طبعاً دوستدار جاه و شهرت خودش است.
از نظر فقهى رضاى به حرام، حرام است و محبت رياست و جاه و شهرت كه منتهى به مبغوض خداوند شود جايز نيست و اگر منتهى به مكروه شرعى شود مذموم است.
و اگر جاه و شهرت و تحصيل رياست براى حفظ دين و اجراى احكام اسلامى و يا دفع ضرر از مسلمان و يا كمك رسانيدن به آنان باشد. حب آن ممدوح و حتى طلب آن گاهى واجب مىشود يوسف صديق (ع) بزمامدار عصرش مىگويد: اجعلني علي خزائن الارض اني حفيظ عليم مرا بر خزانههاى زمين كشور خود سرپرست قرار بده همانا من نگهدارنده و دانايم. او بوسيله تعريف از خود مىخواهد دل حاكم را بدست آورد تا مسوليت و سرپرستى خزانه را از آن خود نمايد.
خلاصه جاه و رياست و شهرت از نظر حكم فقهى و اخلاقى تابع غايت مقصود است اگر غايت مقصود خوب بود طلب جاه و