روش جديد اخلاق اسلامى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣١٤ - سوم - قصص اخلاقى
دين خود را تا حدى به اسلام اداء كرده باشم. و البته كه امثال اين واقعه در كشور اسلامى ايران مكررا صورت گرفته است. هنيئا لهن.
٩- استاد بزرگوار آيت اللّه حكيم (ره) شبى در منزلش در نجف اشرف بنگارنده گفت دلم مىخواست از محدث نورى اجازه روايت بگيرم ولى به ايشان پيشنهاد كردم شفاهاً به من اجازه روايت را بدهند نه كتباً گفتم: چرا از اجازه كتبى امتناع كرديد فرمودند: چون مىدانستم اگر بنويسند از من تجليل ميكردند و القابى برايم مىنوشتند و من دوست نداشتم كه آن القاب درباره من بكار رود. قدس اللّه نفسه.
١٠- در بحار الانوار نقل كرده است (العهدة على الراوى): كه عبداللّه بن زبير روزى به حضرت على (ع) عرض كرد: در حساب پدرم ديدم كه بر پدر شما هشتاد هزار درهم طلب دارد حضرت فرمود: پدرت راست نوشته هشتاد هزار درهم را به او داد. پس از چند روز برگشت و گفت: من اشتباه كردم پدر شما بر پدر من اين مبلغ را طلب داشته، حضرت فرمود: آنرا كه پدرت گرفته بپدرت بخشيدم و آنرا كه تو بردى بتو بخشيدم!
١١- روزى كه عبدالملك مروان بركوفه مسلط شد و در دار الاماره كوفه سر مصعب پسر زبير زمامدار كوفه را براى او آوردند يكى از حاضرين مجلس بسيار ناراحت شد كه ديگران متوجه او شدند او گفت: در زير همين سقف نشسته بودم كه سر مقدس امام حسين (ع) را براى پسر مرجانه عبيداللّه بن زياد آوردند. و باز در همين مكان بودم و ديدم كه سر عبيداللّه جنايت كار را براى مختار