صدیق و صدیقه کیانند؟ - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٧
«باب السلام» درآيد داور سازند . در اين هنگام ، محمّد بن عبدالله ٠ وارد شد ! چون او را ديدند ، گفتند : اين امين است ، به داورىاش خرسنديم .
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم از ماجرا آگاه شد . عبايش را پهن کرد ـ و در روايتى است که جامه اى طلبيد ـ آن گاه حَجَر را به دست خويش گرفت و در آن نهاد ، سپس گفت : بايد هريک از قبايل قسمتى از آن جامه را بگيرد [ آنان چنين کردند ] با هم آن را بالا آوردند ؛ چون در برابر موضع قرار گرفت ، پيامبر به دست خويش حَجَر را گرفت و در جايش گذاشت.[٢٧]
براساس روايت بعضى از کتابهای اهل سنّت ، پيامبر در آغاز دعوتش در کوه صفا چنين گفت :
اى بنى فِهْر ، اى بنى عَدِى ، اى فرزندانِ عبد المُطَّلِب (و همين طور قبايلى را تا دورانِ خود نام برد) تا اينکه گرد آمدند ، و هرکه نمىتوانست بيايد ، پيکى فرستاد تا ببيند او چه مىخواهد .
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود : اگر خبر دهم گروهى در دامن اين کوه بر شما شبيخون زدند ، آيا تصديقم مىکنيد ؟
همه يک زبان گفتند : آرى ، تو را دروغ گو نمىدانيم و دروغى را از تو به خاطر نداريم .
آن حضرت ٠ فرمود : اى بنى عبدالمُطَّلب ، و اى بنى عَبْد مناف ، و اى بنى زُهْرَه ، و اى بنى تَيْم ، و اى بنى مَخْزوم وأَسَد (همه قبائل مکه و شاخههای آنها را مىشمرد) شما را از عذاب شديد بيم مىدهم !
[٢٧] . سيره (ابن هشام ١ : ٢٠٩ ؛ تاريخ طبرى ٢ : ٤١ ؛ البِداية والنهایة ٢ : ٣٠٣ ؛ شرح نهج البلاغه ١٤ : ١٢٩ -