صدیق و صدیقه کیانند؟ - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢١١
روايت است که :
زنى در زمانِ خلافتِ عمر نزد او آمد . از بُردهايى که نزد او بود خواست ، و دختر عُمَر نيز آمد و بُرد خواست . عمر آن زن را بُرد داد و دخترش را ردّ کرد ! دليل اين امر را از او جويا شدند ، گفت : پدر اين زن روز اُحُد پايدار ماند ، و پدر اين دختر روز اُحُد گريخت و ثابت قدم نماند .[٤١٥]
واقدى مىنويسد :
چون ابليس بانگ زد که : محمّد کشته شد ، مردم پراکنده شدند . بعضى از آنها به مدينه رسيدند و از کسانى که روى گرداند و گريخت ، فلانى بود و حارث بن حاطِب .[٤١٦]
ليکن ابن ابى الحديد از واقدى ، با صراحت ، نقل میکند که گفت :
از کسانى که فرار کردند عُمَر بود و عثمان و حارث بن حاطب .[٤١٧]
رافع بن خَدِيْج مىگويد :
من سوى فلانى و فلانى نگاه مىکردم که در دامنه کوه مىتاختند ، عُمَر مىگفت : چون شيطان بانگ زد : محمّد به قتل رسيد ، چنان به کوه بالا مىرفتم که گويا ماده بُز کوهىام .[٤١٨]
[٤١٥] . شرح نهج البلاغه ١٥ : ٢٢ -
[٤١٦] . المغازى ١ : ٢٧٧ ؛ و در نسخه اى به جاى «فلان» آمده است «عُمَر و عثمان» .
[٤١٧] . شرح نهج البلاغه ١٥ : ٢٤ -
[٤١٨] . المغازى ١ : ٢٩٥ ؛ شرح نهج البلاغه ١٥ : ٢٢ ؛ و مانند اين در المغازى ١ : ٣٢١ ، آمده است ؛ الدر المنثور ٢ : ٨٩ -