صدیق و صدیقه کیانند؟ - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١١٨
بارى ، مفاهيمِ معنوى غيبىِ زيادى در حيات اسلامى ما وجود دارد که شناخت آنها لازم است .
به نظر مىرسد توجه به اين زاويه ، بسيارى از مسائل اعتقادى را ـ که عُمق آن را ديگران درنمىيابند ـ حلّ کند ؛ زيرا تعاملِ حسّى و مادّى با امور ، نظريه مارکسيستى وَهابيت است (نه نظريه اسلامى الهى) و در دو قرنِ اخير ، با غفلت يا تغافل از ايمان به مقامات انبيا و اوصيا و صالحان ، پديد آمد .
ايمان به غَيب ، شبيهِ تسبيح موجودات براى خداست که تسبيح شان را درک نمىکنيم ؛ و مانند ضيافتِ خدا از بندگان در ماه رمضان است که به ميهمانى بعضى از مردم بعض ديگر شباهت ندارد ؛ زيرا مفهوم «أکل» (خوردن) نزد خدا با مفهوم آن نزد ما فرق دارد و چنين است مفهومِ شهادت و شُهُود و ديگر جهات معنوى که در فکرِ اصيل اسلامى هست و آنها را با ساده انديشى و سطحى نگرى نمىتوان فهميد .
فهمِ کامل و درستِ اين امور ، ويژه پيامبر است و «کسى که علم کتاب نزد اوست» .
با اين سرآغاز ، مىگوييم : بسيارى از افرادِ امّت اسلامى ـ در عهد پيامبر اکرم و بعد از آن حضرت ـ درک نمىکردند يا نمىخواستند ژرفاىِ رسالت و جايگاه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را بفهمند . از اين رو ، با آن حضرت چون يک انسان عادّى برخورد مىکردند که به صَواب مىرود و خطا مىکند ، و در هنگام خشم چيزى بر زبان مىآورد که در زمان خشنودى آن را نمىگويد .
امام على ١ خواست براى ابوبکر روشن سازد که او عمق عقيده اسلامى را درنمىيابد و با کار خود ، بر خلافِ قرآن عمل مىکند و با امور ، برخوردى سطحى و ساده لوحانه دارد .