صدیق و صدیقه کیانند؟ - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٢٢
اعرابى گفت : به يک شکم نان و گوشت ، و يک بُرد يمانى که بپوشاندم و در آن نماز گزارم ، و دينارى که مرا به خانوادهام برساند .
عمّار همه سهمش را که پيامبر از خيبر به او داده بود ، فروخته بود ، گفت : به بهاى ٢٠ دينار و ٢٠٠ درهم ، و يک بُرد يمانى ، و مَرکبم ـ که تو را به اهلت رساند ـ و يک وعده غذايى نان گندم و گوشت .
اَعرابى گفت : اى مرد ، چقدر سخاوتمندى !
عمّار بشتاب او را با خود بُرد و آنچه را به او قول داده بود ، به طور کامل ، پرداخت .
اَعرابى نزد پيامبر برگشت ، رسول خدا از او پرسيد : آيا سير و پوشانده شدى ؟ اعرابى پاسخ داد : آرى ، و بى نياز شدم ، پدر و مادرم به فدايت .[٢١١]
عمّارِ ياسر ـ به خاطر شناختِ منزلتِ اهل بيت ـ ارزش اين هديه را مىدانست . امّا اَعرابى به جز پُر ساختن شکم و پوشاندن بدن ، ارزشى براى آن نمىديد . چون آنچه را عَمّار وعده کرد به او داد شادمان شد و ندانست چه زيانى کرد و چه دستاورد براى ديگرى حاصل شد .
اين است معرفت و بس است عمّارى براى شناخت چنان جايگاهى .
بنابراين ، تمرکز بر بُعد معنوى و روشن شدن مفاهيم الهى ـ آن گونه که
[٢١١] . بشارة المصطفى : ٢١٩ ؛ بحار الأنوار ٤٣ : ٥٧ -