صدیق و صدیقه کیانند؟ - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٩٠
آرى ، ما نمىتوانيم ابوبکر و زهرا ٢ را با هم تبرئه نماييم ؛ زيرا اگر ابوبکر را در دعوايش ـ که به قطع ادعاىِ دروغ است ـ تصديق کنيم ، تکذيب دعواى طرفِ مقابل لازم مىآيد ؛ و اگر ابوبکر دروغ گو باشد ، زهرا ـ چنان که حق همين سخن است ـ ناگزير راست گوست . امکان ندارد هردو را راست گو بدانيم [ زيرا ] اين کار تناقض گويى است .
نسبت به احاديث زير نيز امر چنين است :
«مَنْ خَرَجَ على إمام زمانه» (هرکه بر امام زمانش خروج کند) يا «مَن مات وليس في عُنُقه بيعة» (هرکه بميرد و در گردنش بيعت [ امام زمانش ] نباشد) يا «مَنْ لَمْ يَعْرِفْ إمامَ زمانه» (هرکه امام زمانش را نشناسد) يا «مَن خَرَجَ من طاعة السلطان شِبْراً» (هرکه يک وجب از فرمانْ بَرى سلطان بيرون رود) ، «ماتَ مِيتَةً جاهليّة» ؛ به مرگِ جاهليّت مرده است .
اگر بپذيريم که اين روايات ابوبکر را به عنوانِ امامِ زمانش معتبر مىدانند ، لازم مىآيد که زهرا ـ سيّده زنان عالَم و بانوى پاک به نصّ قرآن و حديث ـ به مرگ جاهليّت از دنيا رفته باشد !!
اما اگر در امامتِ ابوبکر شک کنيم ؛ به خاطر فقدان نصّ ، و نداشتن شايستگى براى خلافت و روى برتافتن بزرگان صحابه از او ـ مانند على ١ و عبّاس و [ جمعى از ] بنى هاشم و زُبَيْر و مقداد و سعد بن عُبادَه و ديگران ـ البته خروجِ زهرا ٢ بر او رواست و اعتقاد آن حضرت به انحراف ابوبکر و گمراهى او بجاست .
بنابراين ، امکان ندارد هر دو ديدگاه را با هم صحيح بدانيم .
چگونه آن دو شهادت على ١ را ردّ کردند و گفتند : او سوى خود مىکشد ؟! با اينکه آن حضرت نه طالب
دنيا بود و نه در