صدیق و صدیقه کیانند؟ - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٨٤
پيش از اين گذشت که امام على ١ بر ابوبکر احتجاج کرد و گفت :
اگر براى مسلمانان چيزى باشد که آن را مالکاند ، آن گاه من در آن ادّعا کنم ، از چه کسى بيّنه مىطلبى ؟
ابوبکر گفت : از تو بيّنه مىخواهم .
امام ١ فرمود : پس براى چه از فاطمه بيّنه خواستى بر چيزى که در دستش مىباشد ، و آن را در زمانِ حياتِ پيامبر و پس از آن در اختيار داشت ؟
چرا از مسلمانان بر ادّعاشان بيّنه نخواستى ، چنان که از من در ادّعايم در چيزى که به دست ديگرى است ، بيّنه خواستى ؟
ابوبکر ساکت شد . عمر گفت : اى على ، از ما دست بردار و اين گونه سخن مگوى ، ما توانايى بگو مگو با تو را نداريم ؛ اگر شاهدان عادلى آوردى [ که خوب ] وگرنه فدک فَىء (مال همه) مسلمانان است ، نه تو در آن حقّى دارى و نه فاطمه .
نيک بنگريد به استدلالِ امام على ١ و صدّيقه زهرا ٢ وحُجَّتِ مُحْکم و استوار آن دو بر طرفِ مقابل ، به گونه اى که عمر گفت : «دَعْنا مِن کلامک ، فإنّا لا نقوى على حُجّتک» ؛ رهايمان کن ! ما در برابر حجّت تو ، توانايى نداريم .
و انصار چون حجّتِ فاطمه علیها السلام را ـ در اينکه على خليفه پيامبر است ـ شنيدند ، گفتند :