صدیق و صدیقه کیانند؟ - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٠٧
بارى ، نگرشى در سيره ابوبکر روشن مىسازد که وى مصلحت را (آن گاه که مصلحتش او را بر اين امر فرا مىخواند) بر واجبات الهى مُقدّم مىداشت؛ زيرا على رغم اجماع مسلمانان بر لزوم قتل خالد بن وَليد ، حدّ را درباره او باطل ساخت .
عُمر بن خَطّاب از کسانى بود که کشتن خالد را لازم مىديد ، بدان جهت که وى با همسر مالک بن نُوَيْرَه ، در حال عِدّه [ وفات ] آميزش کرد .
ليکن ابوبکر از اجراى حدّ خوددارى ورزيد با اين سخن که : «اى عُمَر ، خالد تأويل کرد و خطا نمود ! زبانت را از خالد باز دار ؛ شمشيرى را که خدا بر کافران بُرَّنده ساخت ، غلاف نمىکنم» .[٤٠٣]
و چون ابو قِتاده اَنصارى ـ که بر زناىِ خالد شهادت داد و در آن لشکرکشى همراه خالد بود ـ پای فشرد ، ابوبکر او را فرا خواند و از اين کار بازداشت .[٤٠٤]
و با منطقِ تأويل و با اين منطق که دشمنانِ خالد کافرند ـ هرچند آنان در واقع مسلمان بودند ـ ابوبکر براى خالد عُذر تراشيد؛ چرا که در جاهاى ديگر به او نیاز داشت .
به همين شيوه ، اَشْعَث بن قَيْس را آن گاه که مُرتدّ شد ، بخشید . هنگام مرگش بر اين کار تأسّف مىخورد با اين سخن که : سه و سه و سه[٤٠٥]
ـ و از
[٤٠٣] . تاريخ طبرى ٢ : ٥٠٣ ؛ و نگاه کنيد به ، طبقات ابن سعد ٧ : ٣٩٦ ، البداية والنهایة ٦ : ٣٥٤ ، الإصابة ٥ : ٧٥٥ ، (و ديگر مآخذ) .
[٤٠٤] . الکامل فى التاريخ ٢ : ٣٥٨ -
[٤٠٥] . مقصود سخنى است که ابوبکر هنگام مرگ اعتراف کرد و گفت : سه کار را کاش ترک نمى کردم ، و سه کار را کاش مرتکب نمى شدم ، و سه مسئله را کاش از پيامبر مى پرسيدم ؛ و آن گاه يکايک آنها را بر زبان آورد (م) .