صدیق و صدیقه کیانند؟ - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٧٣
اين سنت از حجتهای خدا بر امت بود [ خدا از مردم خواست به وصى پيامبر بپيوندند ، اما ] آنان با همدستى با هم به قطع اين ارتباط دست يازيدند .
اى على ، بر غسلِ من براى تو مددکارانى است که يارانى ارزنده و برادرانى نيکاند !
على ١ فرمود ، پرسيدم : اى رسول خدا ، پدر و مادرم فدايت ، آنان چه کسانىاند ؟ فرمود : جبرئيل و ميکائيل و اسرافيل و مَلَک المَوت ، و اسماعيل ـ صاحب آسمان دنيا ـ کمک دهندگان تواند .
سپس على ١ فرمود: براى خدا به سجده افتادم ، و گفتم : سپاس خدايى را که برايم برادران و يارانى قرار داد که ايشان اُمناى خدايند .[٣٠٩]
و از سخنانِ آن حضرت است که فرمود :
رسولِ خدا ٠ در حالى که سرش در دامنِ من بود از دنيا رفت و به تنهايى غسلِ او را عهده دار شدم ، فرشتگان مُقَرّب او را با من مىگردانيدند . سوگند به خدا ، هرگز امّتى پس از پيامبرش اختلاف نکرد جز اينکه اهل باطلِ ، بر اهل حقِ ، چيره شدند مگر آنچه را خدا خواست .[٣١٠]
[٣٠٩] . بحار الأنوار ٢٢ : ٤٥٦ ، حديث ٦٤ (به نقل از طرائف ابن طاووس ، متن روايت از اين کتاب است) ؛ الصراط المستقيم ٢ : ٩٤ ، حديث ١٤ ؛ و بنگريد به ، کنز العمال ٧ : ٢٤٩ ، حديث ١٨٧٨٠ ، تاريخ دمشق ١٣ : ١٢٩ ، سمط النجوم العوالى ٣ : ٤١ ، حديث ٤٥ -
[٣١٠] . کتاب صفين (منقرى) : ٢٢٤ ؛ جمهرة خطب العرب ١ : ٣٤٦ ؛ شرح نهج البلاغه ٥ : ١٨١ ؛ امالى المفيد : ٢٣٥ -
آنچه را امام على ١ خبر داد ، بر زبان معاويه جارى شد ؛ از شعبى رسيده که گفت : معاويه ، هنگامى که با او بيعت شد خطبه اى خواند ، و سپس گفت : امتى پس از پيامبرش اختلاف نکرد جز اينکه اهل باطل بر اهلِ حق ظفر يافت . سپس معاويه به خود آمد و [ از اين سخن ] پشيمان شد ، و گفت : مگر اين امت ، به درستى که آن . (مقاتل الطالبيين : ٤٥ ، سبل الهُدى والرشاد ١٠ : ٣٦٤) .