صدیق و صدیقه کیانند؟ - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١١
درآمد
واقع نگرى اين است که انسان با واژهها و اصطلاحات واقع بينانه برخورد کند . گاه شواهد سيره و تاريخ ـ و مانند آن ـ انسان را بر اين امر ناگزير میسازد ؛ به ويژه آن گاه که با واژههای متعارض يا مغایر يا متضادّى روبرو شود که امکان جمع تبرُّعى ميانشان ممکن نيست و توجيه شرعى يا عقلىِ دل چسب ، ندارند .
با مطالعه تاريخ اسلام و فقه و حديث ، سخنانى را مىنگريم که برخلافِ يکديگر و گاه متناقض يا متضادّند . پژوهشگر [ در اينجا ] نمى داند چگونه با آنها معامله کند ـ يا ميانشان سازگارى پديد آورد ـ زيرا آنها انباشته هايىاند که از گذشتههای دور به ما رسيدهاند .
اين تناقضها نزد بعضى جا مىافتد ؛ زيرا مىخواهند مردمانى را که خدا و رسولش نستودند مُقَدَّس جلوه دهند ، و مىکوشند ميان دو مکتب (صحابه و اهل بيت) جمع کنند ؛ از سويى محبّتِ آل پيامبر را اظهار مىدارند و از سوى ديگر ، بيانِ آنچه را عليه ايشان جريان يافت ، نمىپسندند و از پيروان مکتب ديگر مىخواهند که از عملکرد آنها چشم پوشند با اين ادعا که آنان گذشتند و رفتند ، خوب و بدشان به خودشان مربوط است ، ما را چه رسد که در کارهاى آنان درآييم ؟
اين توجيه ، در آغاز درست و بجا به نظر مىرسد ؛ اما با اندک درنگى ، خامى آن را درمىيابيم ؛ زيرا اين اشخاص در تاريخ ، انسانهای عادى نبودند که خوب و بدشان به خودشان مربوط باشد و بايد امرشان را به خدا واگذار کرد تا دربارهشان حکم کند .