علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٨٧
نزول آن شدهاند و آیه بر آنان تطبیق شده، شكی نیست و سیاق هم آن را تأیید میكند.
ابن عباس مطابق روایتی كه از بخاری نقل كردیم با قرائت آیه قبل از این آیه كه از پیمان شكنی اهل كتاب گزارش میكند، آیه را تبیین كرده است.
درست است كه آیه به تنهایی مبهم است و متعلق فرح و شادمانی مجمل و نامعین است؛ اما با نگاهی دقیق تربه آیات قبل از این آیه، جایی برای این ابهام باقی نمیماند.
آیات قبل به پارهای از خلاف كاریهای اهل كتاب اشاره كرده است و در آیه قبل از این آیه به یكی دیگر از اعمال زشت آنها كه مكتوم ساختن حقایق بوده اشاره میكند و میگوید: فراموش نكنید زمانی را كه خداوند از اهل كتاب پیمان گرفت كه آیات كتاب را برای مردم آشكار سازند و هرگز آن را كتمان نكنند:
«و إذ أخذ الله میثاق الذین أوتوا الكتاب لتبیّننّه للناس و لا تكتمونه».[١]
اما جمعی از یهود از كتمان و تحریف آیات كتب آسمانی خویش بسیار شاد و مسرور بودند و دوست داشتند مردم آنان را به عنوان عالم و دانشمند ستایش كنند. آیه بعد در مقام پاسخگویی به پندار غلط آنان است.
تعبیر «بمفازه من العذاب» نیز گواه آن است كه گروه مورد بحث، با صرف نظر از «شادمانی و علاقه به ستایش»، به خاطر اعمالشان، مستحق عذاب بودهاند؛ ولی با سرمستی و خوشی خود را از عذاب الهی، ایمن دانستهاند. خداوند میفرماید: این دلخوشیها و سر مستیها مانع عذاب آنان نیست. «مفازه» در لغت از ماده فوز به معنای نجات است؛[٢] یعنی نجات و رهایی از عذابی كه گرفتار آن خواهند بود.
فهم نادرست از آیه، ریشه در بی توجهی به سیاق آیات از یک سو و تصور عمومیت در تعبیر «ما أتوا» از سوی دیگر است. روایت سبب نزول از واقعیتی پنهان _ كه از عهده ظاهر آیه بر نیاید و فهم درست آن منوط به دانستن آن باشد _ پرده بر نداشته است.
فضل عباس ذیل این آیه نوشته است:
بیشترین خطا در باره اسباب نزول اهمال در سیاق آیات است.[٣]
بدیهی است، آیه فوق مخصوص یهود یا منافقین صدر اسلام نیست، بلكه همه افرادی كه در همه عصرها و زمانها، از عمل زشت خود شادمان میشوند و مردم را تحریک میكنند تا آنان را مورد تقدیر و ستایش خود قرار دهند، همگی مشمول این آیه هستند.[٤]
عبدالمنعم نمر مینویسد:
[١]. ر. ک: الإستیعاب فی بیان الأسباب، ج١ ذیل این آیه؛ نیز ر.ک: مجمع البیان، ج٦، ص١٩١.
[٢]. المیزان، ج١، ص٣٢٦؛ نیز ر. ک: تفسیر الکبیر، ج٩، ص١٩.
[٣]. التبیان، ج١، ص٤٢٤.
[٤]. مجمع البیان، ج١، ص١٩٩.