علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٠٦ - ملاک ارزیابی کارگزاران در نهج البلاغه
و پادگان بنا کرده بودند و در آنها سپاهیان ساسانی همراه با سپاهیان عربی میزیستند. شهرهایی چون بحرین و یمن از مراکز مهم ساسانیان در قبل از ورود اسلام بودهاند. دینهای ایرانی نیز در عربستان نفوذ داشتند. روایات تاریخی بیانگر آن است که گروهی از بنیتمیم زرتشتی و گروهی از قریشیان مانوی شده بودند.[١]
با ملاحظه این همه رابطه میان قوم فرهنگیافته ایرانی و اعرابی _ که در درجه پایینتر قرار داشتند _ انتظار میرود که رگههای ایرانی در همه آثار عرب آشکار باشد؛ اما عواملی از قبیل نبود اسناد روشن از اشعار جاهلی، دشوارپذیری عناصر بیگانه در زبان عربی فصیح و همچنین نقل شفاهی اشعار در قرون متمادی و احتمال تحریف و تصرف در آنها عواملی شده تا تصویری روشن از فرهنگ و زبان ایرانی در فرهنگ عربی نداشته باشیم. با این وجود، بررسیهای صورت گرفته در شعر جاهلی، بیان میکند که حدود ١٠٥ کلمه فارسی وارد زبان عربی شده است.[٢]
در آغاز اسلام _ که بالطبع باید نمود بیشتر آثار آن را در قرآن جست و جو کرد _ مسائلِ مربوط به فرهنگِ ایرانی و ایرانیان، به دو مورد منحصر میشد. یکی از آیاتی که در آنها از اساطیر نخستین یا اولین سخن رفته که مراد همان اساطیر و افسانههای کهن فارسی منقول نضربن حارث است و دیگری آیات ١ _ ٧ سوره روم است که به جنگهای ایران و روم و پیروزی ایرانیان در آغاز و شکست در آخر اشاره کرده است. همچنین چند کلمه فارسی در قرآن کریم آمده است که آنها را بین ده تا پانزده کلمه برآورد کردهاند.[٣]
در قرن اول هجری _ که ایران به دست اعراب فتح شد _ انبوهی ایرانی به صورت برده و مولی به جهان عرب انتقال یافتند و طبقه عظیم موالی را پدید آوردند که انتقال دهنده فرهنگ ایرانی در بین اعراب بودند؛ برای نمونه گفتهاند که عمر، سازمانی اداری را به تقلید از ایرانیان شکل داده است و حضور گروهی از سرداران اسیر ایرانی در مدینه _ که احتمالاً عمر را راهنمایی میکردند _ نشان از آن دارد که دیوان خلافت بیشتر به شیوه ساسانی تدوین شده بود.[٤]
شایان ذکر است که مراکز اصلی ایرانیان در این قرن بیشتر دو شهر بصره و کوفه بود. در بصره عنصر ایرانی غالب بود و دستههایی از سپاه ساسانی به نام «اسواران» در آن ساکن بودند. کوفه نیز _ که مانند بصره رنگی ایرانی یافته بود _ میراثخوار شهر کهن حیره بود و فرهنگ چندگونه آن را از عناصر ایرانی _ مسیحی _ عربی تشکیل یافته بود، اخذ میکرد که با مروز زمان عنصر ایرانی، بیشتر شد و حتی در برههای از زمان پا به پای اعراب پیش میرفتند؛ شاهدی که
[١]. دیوان فرخی سیستانی، ص٣٧١.
[٢]. دیوان عنصری، ص١٦٥.
[٣]. دیوان ناصرخسرو، ص١٠.
[٤]. دیوان مسعود سعد سلمان، ص٥٦٢ و ٥٧٨ و ٦٠٤.