علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٠٩ - ملاک ارزیابی کارگزاران در نهج البلاغه
و لاتملك المراءة من اءمرها ما جاوز نفسها، فان المراءة ریحانة و لیست بقهرمانة. و لاتعد بكرامتها نفسها، و لاتطمعها فی أن تشفع لغیرها؛
زن را بیش از آن چه نفس (ذات) خود او مقتضی است تملیک مكن؛ زیرا زن ریحان است نه قهرمان. و در بزرگداشت او به بیش از حد نفس او تجاوز مكن و او را به طمع میانداز كه برای دیگری شفاعت و میانجیگری نماید.
جواد علی (١٤٠٨-١٣٢٤ق) در کتاب المفصل، ضمن بیان مطالبی در باب
حقوق الملوک و حقوق سادات القبائل در وجه تسمیه نامگذاریها در بین اعراب به نکتهای زبانشناختی در خصوص واژه قهرمان به نقل از امام علی٧ اشاره میکند.
وی میگوید:
و قد استعمل عرب العراق الألفاظ الفارسیة المستعملة فی إدارة الحكومة الساسانیة، لأنها هی المصطلحــات الرسمیة و الألقـــاب التی یحملهــا الموظفــون و تشیـر إلی منازلهم و درجاتهم، و منها درجة «قهرمان». و «القهرمان» كلمة فارسیة، و قد دخلت العربیة و عربت. ذكر علماء اللغة أنها تعنی المسیطر الحفیظ علی من تحت یدیه و القائم بأمور الرجل و من أمناء الملك و خاصیته. و فی الحدیث: كتب إلی قهرمانه. و قد ورد أن «علی بن أبی طالب» قال لدهقان من أهل عین التمر، و كان قد أسلم: أما جزیة رأسك فسنرفعها، و أما أرضك فللمسلمین. فإن شئت فرضنا لك، و إن شئت جعلناك «قهرمانًا» لنا.[١]
آنچه در اینجا به نقل از دانیل دینیت ذکر شده است که امام علی٧ در باره یکی از دهقانهای تازه مسلمان اهل عین التمر از تعبیر قهرمان _ که به معنای پیشکار مورد اعتماد است_ استفاده کردهاند.
٢) واژه قهرمانه در کلمات حضرت رسول٦
از جمله سؤالاتی که این مقاله در صدد بررسی آن است، این است که آیا واژه قهرمانه توسط رسول خدا٦ در دوران حیات ایشان استعمال شده است؟ در عمده منابعی که به نحوی احادیث نبوی٦ در آن ذکر شده است، نگاه میکنیم، فقطبه چند حدیث بر میخوریم که از واژه قهرمان استفاده شده است.
خلیل ابن شاهین الظاهری المصری(م٨٩٣ق) کتابی به نام الاشارات فی علم العبارات در موضوع انواع رؤیا و خوابگزاریها دارد. او در این کتاب _ که مشتمل بر هشتاد باب است _ ضمن تفکیک کهانت از مغیبات، با استناد به منابعی موثق و مشاهدات خویش به دنبال بررسی این موضوع در علم تأویل و تعبیر است؛ علمی که در شریعت، اصالت داشته و از طریق آن میتوان مغیبات را از کهانات متمایز نمود. ایشان در این کتاب احادیث و گفتارهای فراوانی را از شخصیتهای مختلف نقل کرده است. وی از شخصی به نام شیخ ابی بکر الحلبی نام میبرد مبنی بر اینکه از
[١]. ایران ساسانی در اشعار عدّی، ص١٠٠- ١٠١.