علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٨٥ - نقدی بر انتساب لقب و کنیهای ناسازوار به امام عصر
زمان حکومت امیرمؤمنان بود، با انگیزه نزدیکی به ایشان، شب هنگام، حلوایی را به
درب منزل حضرت برد. امیرمؤمنان از او پرسید: بخشش است یا صدقه و یا زکات؟ که زکات و صدقه بر ما اهل بیت: حرام است. اشعث میگوید: هدیه است. حضرت _ که از اندیشه ناصواب او باخبر است و خود، کارگزارانش را از پذیرش هدیه برحذر داشته -[١] در پاسخ میفرماید:
هَبِلَتْكَ الْهَبُولُ، أَ عَنْ دِینِ اللهِ أَتَیْتَنِی لِتَخْدَعَنِی، أَ مُخْتَبِطٌ أَنْتَ، أَمْ ذُو جِنَّةٍ، أَمْ
تَهْجُرُ؟ وَ اللهِ لَوْ أُعْطِیتُ الْأَقَالِیمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا عَلَی أَنْ أَعْصِیَ اللهَ فِی
نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ، وَ إِنَّ دُنْیَاكُمْ عِنْدِی لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِی فَمِ
جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا؛ [٢]
زنان بچه مرده بر تو گریه كنند! آیا از طریق آیین خدا وارد شدهای كه مرا بفریبی. دستگاه ادراكت به هم ریخته یا دیوانه شدهای و یا هذیان میگویی؟ به خدا سوگند اگر اقلیمهای هفتگانه با آنچه در زیر آسمانهاست، به من دهند كه خداوند را با گرفتن پوست جوی از دهان مورچهای نافرمانی كنم، هرگز نخواهم كرد، و این دنیای شما از برگ جویدهای كه در دهان ملخی باشد، نزد من خوارتر و بیارزشتر است. «علی» را با نعمتهای فناپذیر و لذتهای نابود شدنی دنیا چكار از به خواب رفتن عقل و لغزشهای قبیح به خدا پناه میبریم و از او یاری میجوییم.
ممنوعیت پذیرش رشوه و هدیه زمانی در ساختار اداری نهادینه میشود که علاوه بر تأمین معیشت کارکنان، از خلاقیت و عملکرد متعهدانه آنان تقدیر به عمل آمده و پاداشی در خور عملکرد آنان در نظر گرفته شود. امیرمؤمنان در دستورالعمل خود این نکته را به مالک اشتر توجه داده و میفرماید:
ثُمَّ أَسْبِغْ عَلَیْهِمُ الْأَرْزَاقَ، فَإِنَّ ذَلِكَ قُوَّةٌ لَهُمْ عَلَی اسْتِصْلَاحِ أَنْفُسِهِمْ، وَ غِنًی لَهُمْ عَنْ تَنَاوُلِ مَا تَحْتَ أَیْدِیهِمْ، وَ حُجَّةٌ عَلَیْهِمْ إِنْ خَالَفُوا أَمْرَكَ أَوْ ثَلَمُوا أَمَانَتَكَ؛ [٣]
سپس حقوق كافی به آنها بده؛ زیرا این كار آنها را در اصلاح خویش تقویت میكند، و از خیانت در اموالی كه زیر دست آنها است، بینیاز میسازد؛ به علاوه، این حجتی در برابر آنهاست اگر از دستورت سر پیچی كنند یا در امانت خیانت ورزند.
ایجاد امنیت مالی کارگزاران، راه را بر هرگونه تخطی آنان مسدود کرده و در صورت اشتباه، دست حاکم را بر شدت عمل با آنان، باز میگذارد.
[١]. نظریه قدرت برگرفته از قرآن و سنت، ص٤٨٦.
[٢]. در بحث نتایج ارزیابی، مصداق این افراد در حاکمیت علوی، معرفی شدهاند.
[٣] أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ٧ وَلَّی أَبَا الْأَسْوَدِ الدُؤَلِیَّ الْقَضَاءَ، ثُمَّ عَزَلَهُ، فَقَالَ لَهُ: لِمَ عَزَلْتَنِی وَ مَا خُنْتُ وَ لَا، جنَیْتُ؟ فَقَالَ٧: إِنِّی رَأَیْتُ کَلَامَکَ یَعْلُو کَلَامَ خَصْمِکَ (عوالی اللآلی، ج٢، ص٣٤٣).