علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٥٦ - درنگی در مفاد روایی و تفسیری آیه «یا لَیتَنی کُنتُ تراباً»
شناسایی شخصیت «سیف بن عمر» است. ایشان برای این منظور، ابتدا تمام روایاتی را که به سیف بن عمر ختم گردیده،گرد آورده و مورد بررسی دقیق سندی قرار دادند. سپس همه آنها، بویژه احادیثی که از بوته جرح و تعدیل به سلامت گذشتند، را مورد ارزیابی متنی قرار دادند که در این میان از معیار «موافقت با عقل» بهرۀ وافری بردند.[١] مقایسۀ روایات سیف در تاریخ الطبری با روایات دیگر مورخان اسلامی مانند بلاذی، واقدی و مدائنی روش دیگری بود که علامه عسکری برای نقد روایات سیف مورد استفاده قرار دادند و سرانجام به این نتیجه رسیدند که سیف بن عمر فردی وضّاع و دروغ پرداز بود که پیوسته به جعل و تحریف تاریخ اسلام میپرداخت و این حقیقتی است که رجالیون اهل سنت نیز بر آن صحّه گذاشتند.[٢]
سیف بن عمر و خلق راویان حدیث
علامه عسکری بر این باور بود که سیف بن عمر علاوه بر جعل احادیث، در خلق راویان و ناقلان خبر نیز ید طولایی داشت و بسیاری از راویانی که در مکتب خلفا به نقل اخبار تاریخی میپرداختند، ساختۀ ذهن سیف بن عمر بودند. ایشان در این باره مینویسد:
سیف بیش از یكصد و پنجاه صحابی برای رسول خدا٦ آفرید كه ما حدود نود و سه تن از آنها را در کتاب خمسون و مائه صحابی مختلق آوردیم. او از این تعداد، بیست و نه نفر را از قبیله خودش(تمیم) آفریده و در عالم خیال برای هر یك آنها اخبار و داستانها ساخته است. او تنها از «محمد بن سواد نویره» حدود ٢١٦ روایت نقل کرده است. سیف همچنین سرایندگانی را برای عرب، فرماندهانی را برای پارسیان و رومیان و سرزمینهایی را در كشورهای اسلامی و غیر اسلامی خلق كرد. او جنگهایی در ارتداد و فتوح آفرید كه هرگز اتفاق نیفتاد و از صدها هزار كشته در آن جنگها سخن گفت که اصلاً روی نداد.[٣]
مهمترین منبع روایات سیف
علامه عسکری در باره گسترۀ جعلیات سیف بن عمر و نیز مصادری که اخبار وی را نقل كردهاند، چنین اظهار داشته است كه روایات ساختگی سیف در بیش از هفتاد مصدر از مصادر مهم اسلامی چون حدیث، تاریخ، ادب و غیره راه یافته است، اما كسی كه بیش از دیگران و پیش از همه، به سیف ارادت ورزیده و اخبار و روایات او را در كتاب خود آورده، امام المورخین محمد بن جریر طبری است.[٤]
علت اعتماد مکتب خلفا به روایات سیف
[١]. معالم المدرستین، ج١، ص٦٩.
[٢]. ر.ک: السنن (نسائی)، ج٤، ص٩٠؛ السنن (ابن ماجه)، ج١، ص٥٠١
[٣]. معالم المدرستین، ج١، ص٦٧.
[٤]. ر.ک: سنن الکبری، ج٧، ص٢٠٥.