علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٠٤ - ملاک ارزیابی کارگزاران در نهج البلاغه
این واژه را به معنای دستور دانا و کاردان و وزیر با تدبیر نیز به کار بردهاند که در کنار پادشاه _ که بیشتر به امور جنگاوری میپرداخته _ کارهای کشور را سامان میداده است. به بیانی دیگر، اگر پادشاه را نمونه کشورگیری و جنگجویی بنامیم، باید دستور را نمونه کشورداری و وزارت قلمداد کنیم. رشید وطواط ممدوح خویش، اتسز خوارزمشاه را هم در کشورگیری میستاید و هم در کشورداری که برای کشورداری واژه قهرمان را به کار میبرد که به معنای باستانی آن نزدیکتر و هدف از بیان ما در این گفتار بود.
شده فتح را تیغ تو سازگار شده عدل را کلک تو قهرمان
در جای دیگری نیز بیان میکند که:
خداوند خوارزمشه، آن که اوست ز چنگ حوادث جهان را امان
نزاده است گردون چنان پادشاه ندیدهست عالم چنو قهرمان
ظفر را شده تیغ او مقتدا خرد را شده کلک او ترجمان
سخا، بی کَفش، همچو سر، بیخرد هنر، بی دلش، همچو تن، بی روان[١]
جمالالدین اصفهانی نیز در ستایش وزیری به نام خواجه جمالالدین نظام الملک آورده است:
جمالالدین نظام الملک کاندر دولت و ملت نه چون او مقتدا باشد، نه چون او قهرمان خیزد
کاربرد معنای دیگر این واژه در متنهای کهن به معنای پهلوان دلاور و پیروزگر است که از معانی رایج این واژه در منابع فارسی است و در زبان فارسی امروز نیز بیشتر در همین معنا به کار میرود؛ جایی که جمالالدین اصفهانی میگوید:
سخن، مسخّر و منقاد طبع من گشته است ز آن که تیغ زبان است قهرمان سخن[٢]
ناصر خسرو قبادیانی نیز میگوید:
چه یافتی که بدان بر جهان و جانوران چنین مسلّط و سالار و قهرمان شدهای[٣]
خاقانی نیز در بیتهای زیر قهرمان را به معنای پهلوان نیرومند به کار برده است:
تو قاهر مصر و چاوشت را بر قاهره قهرمان ببینم[٤]
هست آسیه به زهد و زلیخا به ملک از آنک تسلیم مصر و قاهره بر قهرمان
[١]. “Avestan”, The Cambridge Encyclopedia of the word’s Ancient Languages, pp.٢٤٢ – ٧٦٣. (٧٤٣-٧٤٢)
[٢]. compendium Linguarum Iranicarum, p. ٥٦-٨٥.
[٣]. La formation de la Langue persane, pp ٤٩-٧٩ , ١٤١-١٤٨
[٤]. فرهنگ ایران باستان، ص٧٣.