علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٠٣ - ملاک ارزیابی کارگزاران در نهج البلاغه
٣) واژه قهرمان در زبان فارسی
هر گاه بخواهیم معنای واژه را به درستی مشخص کنیم، باید به پیشینۀ نحوه کاربرد و بسامد آن در متون بپردازیم تا بتوانیم بیان کنیم که معنای دقیق واژه از آغاز ساخت آن تاکنون به چه صورت بوده است. واژه قهرمان در متنهای کهن فارسی نیز به معنای گنجینهدار و کسی از دیوانیان و بلندپایگان کشور _ که مسئولیت کلیه کارهای مالی و درآمدها و هزینهها به دست او سپرده شده _ به کار میرفته است.
نمونهای از آن را میتوان در آثار فرخی سیستانی مشاهده کرد که به معنای کسی است که اموال و داراییهای کشور را در درست دارد:
ز حرص برافشاندن مال، جودت به زایر دهد هر زمان قهرمانی[١]
عنصری نیز که از بزرگان دربار غزنین بود از قهرمان بدین سان نام میبرد:
تو، مر چرخ فرهنگ را، آفتابی تو، مر گنج هوشنگ را، قهرمانی[٢]
ناصر خسرو قبادیانی نیز کلمه قهرمان را به معنای کسی که خواسته و دارایی کشور را در دست دارد و کسی که گله و رمه را به کارگزاران و خدمتکاران میدهد، به کار برده است:
اگر اشتر و اسب و استر نباشد کجا قهرمانی بود قهرمان را؟[٣]
مسعود سعد سلمان نیز واژه قهرمان را به معنای گنجدار و خزینهدار و در کنار واژههای گنج، خزینه، خازن و غیره به کار میبرد:
بگفتم همه، عیب این است و بس که جود است بر گنج تو قهرمان
مال تو یک ساعته، گنج تو ناپایدار رو که برآسودهای، ز خازن و قهرمان
بر گنج و بر خزینۀ دانش ندیدهاند چون طبع و خاطر من، گنج و گنجور قهرمان[٤]
رشید وطواط نیز واژه قهرمان را در کنار گنج و خزاین قرار داده است:
بر خیل مَحمدَت، دل تو گشته پادشاه بر گنج مکرمت، کف تو گشته قهرمان
خویش را، در ملک بخشی، تولیت داری بیان خویش را، بر گنج دانش، قهرمان کردی
اگر عنایت خسرو بود، چنان گردم که بر خزائن اقبال، قهرمان گردم
[١]. لسان العرب، ج١٢، ص٤٧٧.
[٢]. همان، ج١٢، ص٤٩٦.
[٣]. تاج العروس، ج١٧، ص٥٩٩.
[٤]. فی التعریب و المعرب...، ج١، ص٢.