علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٤٣ - بررسی روایات فضایل و مثالب شهر قم
ذریح محاربی گوید به امام صادق٧ عرض کردم، خداوند در کتابش فرمانی به من داده که دوست دارم ان را بدانم، امام فرمود: چیست؟ گفتم: آیه «ثم و یقضوا تفثهم و لیوفوا نذورهم». امام صادق٧ فرمود: مراد از «لیقضوا تفثهم» ملاقات با امام و مراد از «و لیوفوا نذورهم» مناسک است. عبدالله بن سنان گوید خدمت امام صادق٧ عرض کردم: خدا مرا فدای شما گرداند! مراد از این آیه چیست؟ امام صادق٧ فرمود: گرفتن موی شارب و کوتاه کردن ناخن و مانند آن. گفتنم: ذریح محاربی از قول شما نقل کرد که فرمودید مراد از «لیقضوا تفثهم» لقای امام است. امام فرمود: ذریح، صحیح گفت. تو نیز صحیح میگویی؛ قرآن ظاهری دارد و باطنی، چه کسی میتواند تحمل کند آنچه را ذریح تحمل میکند؟
این سخن امام به چند نکته اشاره دارد:
١. تفسیر قرآن و تأویل دو مقوله جداگانه و هم راستاست؛ همان طور که با کوتاه کردن ناخن، انسان نظیف میشود با ملاقات امام٧ جهل و گمراهی کنار رفته و انسان نورانیت باطن پیدا میکند.
٢. میزان فهم مخاطبان متفاوت است. امام٧ ذریح را در مرتبهای میبیند که تأویل قرآن را درک میکند، اما همین تأویل را از عبدالله بن سنان مخفی میکند و به تفسیر ظاهری آیه بسنده میکند.
٣. تبیین باطن آیات قرآن در توان هر کسی نیست و عرصه خطرناکی است که اگر ضوابط و ملاکهای آن رعایت نشود، سر از تطبیقهای ناروا در میآورد؛ اما آنچه از ائمه معصوم٧ در تأویل آیات رسیده و سندش مخدوش نیست یا مثلاً مشکل جدی ندارد، با توجه به آگاهی ائمه از باطن قرآن قابل انکار نیست؛ اگر کنه آن را نیز درک نکنیم، تعبداً پذیرفته و انکار نمیکنیم.
نتیجه
با توجه به قراین و شواهدی که ذکر شد، میتوان گفت روایاتی که در مورد آیه «یا لیتنی کنت تراباً» رسیده، مربوط به باطن آیه با الغای خصوصیت از معنای ظاهری است. این روایات بیانگر آرزوی کفار در روز قیامت است که با مشاهده عذاب و مشاهده جایگاه امیرالمؤمنین٧ و شیعیان آن حضرت، علاوه بر آرزوی عدم تولد و خاک بودن، به پیروان ولایت حسرت خورده و آرزوی مؤمن بودن دارند. تناسب کلمه تراباً نیز، با توجه به معنای باطنی آیه، آن است که شیعیان همه در برابر امام امیر المؤمنین٧ متواضع و فروتن و خاکی هستند؛ کنیه امام٧ ابا تراب است که معنای ظاهری این کنیه، آن گونه که از سبب تسمیه آن بر میآید، خاکی شدن چهره علی٧ در یکی از غزوات است؛ اما مفهوم باطنی آن میتواند پدر امت و عالم هستی باشد. این برداشت بر اساس همان رسالتی است که ذکر شد؛ یعنی عدم انکار روایات باطنی. البته اگر چنین توجیهاتی را نپذیرفتیم، معنای آن انکار نیست، بلکه میگوییم: الله اعلم بالصواب.