مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٩ - تحول و تطور تاریخ
چرا و تحت نفوذ چه عامل یا عواملی زیربنا تغییر میکند و به دنبال آن همه روبناها؟
به عبارت دیگر زیربنا بودن اقتصاد برای تحرک داشتن و محرک بودن آن کافی نیست. آری، اگر طرفداران این نظریه به جای اینکه اقتصاد را که زیربنای جامعه است (به عقیده آنها) محرک تاریخ معرفی کنند و مادیت تاریخ را برای حرکت تاریخ کافی بشمارند، مسئله تضاد درونی جامعه یعنی زیربنا و روبنا را طرح کنند و بگویند عامل محرک تاریخ تضاد زیربنا و روبنا یا تضاد دو وجهه زیربنا (ابزار تولید و روابط تولیدی) است، مسئله به صورت صحیح طرح میشود. شک نیست که مقصود اصلی طرحکننده مسئله فوق به صورت فوق (اقتصاد محرک تاریخ است) همین است که علت اصلی همه حرکتها تضادهای درونی است و تضاد درونی میان ابزار تولید و روابط تولید، محرک تاریخ است. اما سخن ما در خوب و صحیح طرح کردن است نه در اینکه مقصود و ما فی الضمیر طرحکنندگان چه بوده است.
نظریه قهرمانان، اعم از اینکه درست باشد یا نادرست، مستقیماً به فلسفه تاریخ یعنی به عامل محرک تاریخ مربوط میشود.
علیهذا تا اینجا درباره نیروی محرک تاریخ، دو نظریه به دست آوردیم:
یکی نظریه قهرمانان که تاریخ را مخلوق افراد میداند و در حقیقت این نظریه مدعی است که اکثریت قریب به اتفاق افراد جامعه فاقد ابتکار و قدرت پیشروی و پیشتازیاند. چنانچه افراد جامعه همه از این دست باشند هرگز کوچکترین تحولی در جامعه پدید نمیآید. ولی یک اقلیت، با نبوغی خدادادی که در جامعه پدید میآیند ابتکار میکنند و طرح میریزند و تصمیم میگیرند و سخت مقاومت میکنند و مردم عادی را در پی خود میکشانند و به این وسیله دگرگونی به وجود میآورند.
شخصیت این قهرمانان صرفاً معلول جریانهای طبیعی و موروثی استثنایی است، شرایط اجتماعی و نیازهای مادی جامعه نقشی در آفرینش این شخصیتها ندارد.
دوم نظریه تضاد میان زیربنا و روبنای جامعه که تعبیر صحیحِ نظریه محرّکیت اقتصاد است و به آن اشاره کردیم.
[اما] نظریه فطرت. انسان خصایصی دارد که به موجب آن خصایص زندگی اجتماعیاش متکامل است. یکی از آن خصایص و استعدادها حفظ و جمع تجارب است؛ آنچه را که وسیله تجربه و اکتساب به دست میآورد نگهداری میکند و پایه تجارب بعدی قرار میدهد.