مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧٦ - انتقاد
بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْباطِلِ فَیدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ [١].
و گفته میشود دست تأیید خداوند پشت سر پیامبران راستین است:
إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یوْمَ یقُومُ الْأَشْهادُ [٢].
وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلِینَ. إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ. وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ [٣].
ولی با بیان گذشته این اصول مورد تردید قرار میگیرد. با بیان گذشته هرچند پیامبران و رسولان و سایر مصلحان گذشته تاریخ تبرئه میشوند اما خدای پیامبران تخطئه میشود.
راستی مشکلهای است. از طرفی قرآن نوعی دید خوشبینانه به جریان کلی جهان میدهد. قرآن اصرار میورزد که «حق» را محور هستی و محور زندگی اجتماعی انسان معرفی نماید. حکمت الهی نیز روی اصول ویژه خود مدعی است که همواره خیر بر شر و حق بر باطل میچربد، شر و باطل وجودهای عرَضی و طفیلی و غیر اصیلاند.
از طرف دیگر مطالعه و مشاهده تاریخ گذشته و حال نوعی بدبینی به نظام جاری ایجاد میکند و این تصور را به وجود میآورد که نظریه کسانی که مدعی هستند سراسر تاریخ، فجایع و مظالم و حقکشی و بهرهکشی است بیجا نیست.
چه باید گفت؟ آیا ما در فهم نظام هستی و نظام اجتماعی انسان اشتباه میکنیم؟
یا در این اشتباه نمیکنیم، در فهم مقاصد قرآن اشتباه میکنیم که فکر میکنیم نظر قرآن به هستی و به تاریخ خوشبینانه است؟ و یا در هیچکدام اشتباه نمیکنیم و این تناقض میان واقعیت و قرآن وجود دارد و غیرقابل حل است؟
ما این شبهه را تا آنجا که به نظام هستی مربوط میشود در کتاب عدل الهی
[١]. انبیاء/ ١٨.[٢]. غافر/ ٥١.[٣]. صافّات/ ١٧١- ١٧٣.