مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣٢ - ٢ تجدید نظر پایه گذاران
... بعضیها تصور میکنند که این تز (جابهجا شدن جهت عمده) در مورد پارهای از تضادها صادق نیست. مثلًا میگویند نیروهای مولّده (در تضاد بین نیروهای مولّد و مناسبات تولیدی)، پراتیک (در تضاد بین تئوری و پراتیک) و زیربنای اقتصادی (در تضاد بین زیربنای اقتصادی و روبنا) جهت عمده تضاد را تشکیل میدهند ... گویا دیگر دو جهت تضاد جابهجا نمیشوند. این برداشتی است مختص ماتریالیسم مکانیکی که با ماتریالیسم دیالکتیک هیچگونه قرابتی ندارد. بدیهی است که نیروهای مولّده، پراتیک و زیربنای اقتصادی به طور کلی دارای نقش عمده و تعیینکننده هستند و کسی که منکر این حقیقت شود ماتریالیست نیست.
معهذا باید همچنین پذیرفت که تحت شرایط معینْ مناسبات تولیدی، تئوری و روبنا به نوبه خود میتوانند «نقش عمده و تعیینکننده» پیدا کنند.
چنانچه نیروهای مولّده بدون تغییر مناسبات تولیدی نتوانند رشد و تکامل یابند، آنوقت تغییر مناسبات تولیدی [١] نقش عمده و تعیینکننده خواهد یافت.
هنگامی که این سخن لنین: «بدون تئوری انقلابی هیچ جنبش انقلابی نمیتواند وجود داشته باشد» در دستور روز قرار گیرد، آفرینش و پخش تئوری انقلابی نقش عمده و تعیینکننده کسب میکند ... چنانچه روبنا (سیاست، فرهنگ و غیره) مانع رشد و تکامل زیربنای اقتصادی شود، آنگاه تحولات سیاسی و فرهنگی نقش عمده و تعیینکننده پیدا میکنند.
آیا ما با چنین تزی ماتریالیسم را نقض میکنیم؟ به هیچ وجه، زیرا ما قبول داریم که در جریان عمومی رشد تاریخ، ماده تعیینکننده روح، و وجود اجتماعی تعیینکننده شعور اجتماعی است. ولی در عین حال میپذیریم- و هم باید بپذیریم- که روح بر ماده، شعور اجتماعی بر وجود اجتماعی، و روبنا بر زیربنای اقتصادی تأثیر متقابل میگذارد. بدینسان ما نه فقط ماتریالیسم را نقض نمیکنیم بلکه ماتریالیسم مکانیکی را رد مینماییم و
[١]. وسیله عوامل روبنایی نظامی- سیاسی، فرهنگی ...