مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣٤ - ٢ تجدید نظر پایه گذاران
نقض کردهایم، صحیح است اما چه باید کرد که اساس سوسیالیسم به اصطلاح علمی بر همین تأثیر یکطرفه و بر ضد منطق دیالکتیک یعنی بر ضد اصل همبستگی متقابل از اصول دیالکتیک است. ناچار یا باید سوسیالیسم به اصطلاح علمی را گردن نهاد و منطق دیالکتیک را نقض کرد و یا باید منطق دیالکتیک را پذیرفت و عذر سوسیالیسم علمی و ماتریالیسم تاریخی را که مبنای آن است خواست.
بعلاوه اینکه آقای مائو میگوید: «ما قبول داریم که در جریان عمومی رشد تاریخ، ماده تعیینکننده روح، و وجود اجتماعی تعیینکننده شعور اجتماعی است» یعنی چه؟ با قبول اینکه جهت عمده تضادها جابهجا میشوند: گاهی نیروی مولّده مناسبات تولیدی را تعیین میکند و گاهی به عکس؛ گاهی جنبش انقلابی تئوری انقلابی میآفریند و گاهی به عکس؛ گاهی سیاست، فرهنگ، زور، مذهب و امثال اینها بنیاد اقتصادی جامعه را دگرگون میکند و گاهی به عکس؛ پس گاهی ماده تعیینکننده روح است و گاهی به عکس، گاهی وجود اجتماعی شعور اجتماعی را تعیین میکند و گاهی به عکس.
حقیقت این است که آنچه آقای مائو تحت عنوان «جابهجا شدن جهت عمده تضادها» میگوید توجیه مائوئیسم است که عملًا بر ضد ماتریالیسم تاریخی مارکسیستی از آب درآمد، نه توجیه ماتریالیسم تاریخی مارکسیستی، هرچند به ظاهر اینچنین وانمود میکند. مائو عملًا نشان داد که او نیز مانند خود مارکس هوشمندتر از آن است که همیشه مارکسیست باشد.
انقلاب چین که وسیله مائو رهبری شد عملًا سوسیالیسم علمی و ماتریالیسم تاریخی و بالنتیجه مارکسیسم را نقض کرد. چین به رهبری مائو با یک انقلاب کشاورزی رژیم فئودالیسم کهن چین را واژگون کرد و رژیم سوسیالیسم را بهجای آن برقرار کرد، و حال آنکه بر اساس سوسیالیسم علمی و ماتریالیسم تاریخی، کشوری که مرحله فئودالیسم را طی کند باید به مرحله صنعتی و کاپیتالیسم تغییر مرحله دهد و از مرحله صنعتی، آنگاه که به اوج خود رسید، به سوی سوسیالیسم گام بردارد. بنا بر ماتریالیسم تاریخی همان طوری که جنین در رحم نمیتواند دو منزل یکی کند، جامعه نیز نمیتواند بدون عبور از مراحل منظم متوالی به مرحله نهایی برسد. اما آقای مائو عملًا نشان داد که از آن ماماهایی است که میتواند جنین چهارماهه را سالم و کامل و بیعیب به دنیا آورد؛ نشان داد که برخلاف ادعای