مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٨ - ٢ تجدید نظر پایه گذاران
ولی مارکس در بسیاری از نوشتههای خود مسئله دیگری بر اساس منطق دیالکتیک طرح کرده است که باید نوعی تجدید نظر و تا حدی عدول از مادیت مطلق تاریخ تلقی شود و آن مسئله تأثیر متقابل است. بنا بر اصل تأثیر متقابل، رابطه علیت را نباید یکطرفه تلقی کرد. همانطور که «الف» علت و مؤثر در «ب» است، «ب» نیز به نوبه خود مؤثر و علت «الف» است، بلکه بنا بر این اصل نوعی همبستگی و تأثیر متقابل میان همه اجزای طبیعت و میان همه اجزای جامعه وجود دارد.
من فعلًا بحثی ندارم درباره اینکه این اصل دیالکتیکی به این صورت که طرح میشود درست است یا نادرست، اما میگویم بنا بر این اصل اساساً طرح اولویت در رابطه میان دو چیز، خواه ماده و روح یا کار و اندیشه و یا بنیاد اقتصادی و سایر بنیادهای اجتماعی، بیمعنی است زیرا اگر دو چیز هر دو به یکدیگر وابسته باشند و نیاز وجودی داشته باشند و شرط وجود یکدیگر باشند، اولویت و تقدم و زیربنا بودن معنی ندارد.
مارکس در برخی بیانات خود تمام نقش را، چه اصلی و چه غیر اصلی، به بنیاد اقتصادی داده و نامی از تأثیر روبنا بر زیربنا نبرده است- که قبلًا نقل کردیم- و در برخی بیانات خود به تأثیر متقابل میان زیربنا و روبنا قائل شده ولی نقش اصلی و نهایی را به زیربنا داده است، و در کتاب تجدیدنظرطلبی از مارکس تا مائو ضمن مقایسه میان دو کتاب مارکس: سرمایه و انتقاد بر علم اقتصاد و اینکه در کتاب سرمایه مانند کتاب انتقاد بر علم اقتصاد به طور یکطرفه بر تعیینکنندگی اقتصاد تکیه شده است، میگوید:
با وجود این، مارکس آگاهانه یا غیرآگاهانه بر این تعریف افزوده است و آن اینکه روبناها با وجود اولویت زیربنا نسبت به آنها، میتوانند «نقش اصلی» را در جامعه بازی کنند [١].
مؤلف میافزاید که چه تفاوتی میان نقش حکمروا و نقش تعیینکننده که زیربنای اقتصادی همیشه ایفا میکند و این «نقش اصلی» که روبناها بازی میکنند
[١]. تجدیدنظرطلبی از مارکس تا مائو، ص، ٢٢٢.