مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٩ - ٢ تجدید نظر پایه گذاران
وجود دارد؟ یعنی اگر روبنا نقش اصلی را احیاناً بازی میکند، در آن حالتْ حکمروا و تعیینکننده هم هست، بلکه دیگر آنچه را که روبنا مینامیم روبنا نیست و زیربناست و آنچه را زیربنا مینامیم روبناست.
انگلس در نامهای که در اواخر عمر خود به شخصی به نام ژوزف بلوک نوشته است چنین یادآور شده است:
مطابق بینش ماتریالیستی تاریخ، عامل تعیینکننده در تاریخ در آخرین برآورد، تولید و تجدید زندگی واقعی است [١]. نه مارکس و نه من هیچگاه بیش از این چیزی اعلام نداشتهایم. اگر پس از مارکس این پیشنهاد را چنان مسخ کنند که از آن این معنی برآید که عامل اقتصادی تنها عامل تعیینکننده است، او آن را به یک عبارت میانتهی مجرد و گزافه مبدل ساخته است [٢]. وضع اقتصادی پایه است، اما عنصرهای دیگرْ روبنا. شکل سیاسی پیکار طبقاتی و نتایج آن (تشکیلاتی که پس از غلبه پیروزمند برقرار میشود)، شکلهای حقوقی و حتی بازتاب این پیکارهای واقعی در مغز شرکتکنندگان در آن، نظریههای سیاسی، حقوقی، فلسفی، فرایافتهای مذهبی و تحول بعدی آنها به دستگاههای جزمی، به همین سان روی جریان پیکارهای تاریخی تأثیر و در بسیاری از حالات به طور جدی شکل آن را تعیین میکنند. تمام این عاملها با هم در کنش و واکنشاند و میان آنها جنبش اقتصادی در میان تودهای بیپایان از تضادها راه خود را به سان یک ضرورت میگشاید [٣].
عجبا! اگر نظریه عامل اقتصادی تنها عامل تعیینکننده است «یک عبارت
[١]. همانطور که مؤلف متذکر شده است انگلس با به کار بردن کلمه «تولید و تجدید زندگی واقعی» بهجای «تولید مادی و اقتصادی»- که همانطور که انگلس در کتاب منشأ خانواده، دولت، مالکیت خصوصی توضیح داده است منحصر به تولید وسایل معیشت نیست، شامل تولید انسانها نیز میشود- تلویحاً تنها اقتصاد را عامل تعیینکننده ندانسته است، برای عامل جنسی و خانوادگی هم نقش قائل شده است و این خود نوعی دیگر عدول از ماتریالیسم تاریخی است.[٢]. مؤلف کتاب در اینجا یک پرانتز اضافه میکند که: (یک تجدید نظر صاف و ساده!).[٣]. تجدیدنظرطلبی از مارکس تا مائو، ص ٢٨١ و ٢٨٢.