ترجمه فکوک (يا کليد اسرار فصوص الحکم قونوي ) - صدرالدین قونیوی، محمد بن اسحاق - الصفحة ١٤٩ - (٢١) فك ختم فص زكريايى
از اين روى چون حق متعال او را بشارت به يحيى داد، اين [بشارت] را عجيب و شگفت دانست و گفت: أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً وَ قَدْ بَلَغْتُ من الْكِبَرِ عِتِيًّا [مريم/ ٨: پروردگارا! چگونه پسرى توانم داشت كه همسرم نازاست و از پيرى به فرتوتى رسيدهام؟]. خداوند جوابش داد: قالَ كَذلِكَ قالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَ قَدْ خَلَقْتُكَ من قَبْلُ وَ لَمْ تَكُ شَيْئاً [مريم/ ٩: گفت پروردگار تو چنين گفته است: اين بر من آسان است از پيش نيز تو را كه چيزى نبودى خلق كردهام] يعنى: اگرچه حصول امثال اين از جهت اسباب ظاهرى مشكل و بلكه غير ممكن است، ولى نسبت با صاحب قدرت تمام و قوت محكم آسان است. و همان طور كه اين قوه از حق تعالى در زكريا و همسرش سارى و جارى شد، همين طور از آن دو به يحيى سرايت نمود لذا خداوند فرمود: يا يَحْيى خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ ... تا پايان آيه [مريم/ ١٢: اى يحيى! اين كتاب را به قوت بگير و در طفوليت او را حكم (نبوت) داديم]. اين را نيك انديشه كن كه سر فص زكريايى است.