ترجمه فکوک (يا کليد اسرار فصوص الحکم قونوي ) - صدرالدین قونیوی، محمد بن اسحاق - الصفحة ٩٧ - (١٢) فك ختم فص شعيبى
را در آن مىگذارد، و چون جبار قدمش را در آن گذارد، اطراف آن شروع به جمع شدن مىكند و مىگويد: مرا بس است، مرا بس است.
٨/ ١٢ و من از جانب حق تعالى آگاهى يافتهام كه قدم گذارده شونده در جهنم همان امر باقى در اين عالم، يعنى از صورتهاى كاملانى است كه در نشأه و عالم بهشت مصاحب آنان نيست و از آن امر باقى، به واسطه مناسبتى لطيف و عالى، تعبير به قدم شده است، زيرا قدم [: گام] انسان آخرين اعضاى شكل [: صورت انسانى] اوست همين طور نفس صورت عنصرى او آخرين اعضاى مطلق صورت انسانى است، براى اينكه تمامى صور عالم مانند اعضايند نسبت به مطلق صورت حقيقى انسانى، و تمامى صورتهايى كه گفتم مانند اعضايند و به اين صورت قائماند.
٩/ ١٢ حال بدان كه قلب داراى پنج مرتبه است: مرتبه معنوى، روحانى، مثالى، حسى، و مرتبه جامع [تمام مراتب] و هر يك از اين مراتب پنجگانه داراى مظهرى است كه اصل و منبع احكام آن مرتبه و محل پخش آنهاست. و هر قلبى نيز داراى پنج جهت است: جهتى است كه مواجه حضرت حق است و بين او و حق تعالى هيچ واسطهاى نيست و جهتى است كه بدان مقابله با عالم أرواح پيدا مىكند و از آن ناحيه از پروردگارش آن چه را كه استعدادش اقتضا مىكند، به واسطه أرواح مىگيرد و جهتى اختصاص به عالم مثال دارد و به مقدار نسبتش از مقام جمع و به حسب اعتدال مزاج و اخلاقش و نظم و ترتيب احوالش در تصرفات و تصورات و حضور و معرفتش، از آن بهرهمند مىشود و جهتى است كه رو سوى عالم شهادت [آشكار] دارد و اختصاصش به اسم الظاهر و الاخر است و جهتى است جامع كه اختصاص به احديت جمع دارد، و اين مرتبه است كه پس از آن مرتبه هويت، كه موصوف به اوليت و آخريت و بطون و ظهور و جمع بين اين مراتب چهارگانه مىباشد.
١٠/ ١٢ و هر جهتى را دستهاى از مردمان مظهرند و از اين وجوه و جهات