ترجمه فکوک (يا کليد اسرار فصوص الحکم قونوي ) - صدرالدین قونیوی، محمد بن اسحاق - الصفحة ٦٥ - اصل سيزدهم در خلافت حقيقت محمديه
[مطلب] را تمام كرده و فرمود: يَهْدِي الله لِنُورِهِ من يَشاءُ [نور/ ٣٥: خداوند هر كه را بخواهد به نورش هدايت مىكند]. يعنى خداوند به نور متعينش كه در مظاهر سارى و جارى است، به نور مطلق احدىاش هدايت مىكند.
٢/ ٩ و چون ابن عباس- كه خداوند از وى خشنود باد- از ديدن پيغمبر صلى الله عليه و آله مر پروردگارش را مورد پرسش قرار گرفت گفت كه [پيغمبر صلى الله عليه و آله] پروردگارش را ديده است، و نقل سخن عايشه را نمود كه گفت: از پيغمبر صلى الله عليه و آله از ديدنش مر پروردگارش را پرسش نمودم، فرمود: نور است، چگونه ببينمش؟ پرسش كننده كيفيت را از ابن عباس پرسيد، ابن عباس پاسخ داد: واى بر تو! آن وقتى است كه در نورش- همان نورى كه نور خودش هم هست- تجلى مىكند. يعنى ديدن و ادراك، به اعتبار تجرد و تنزه ذات از مظاهر و نسبتها و اضافات، ممتنع و غير ممكن است، ولى در مظاهر و از آن سوى پردههاى مراتب، ادراك امكان پذير است، چنانكه گفتهاند:
خورشيد تو را از بىپرده ديدن صفحه چهرهاش باز مىدارد ولى چون پردهاى از أبر نازك در بركند، امكان پذير است ٣/ ٩ و پيغمبر صلى الله عليه و آله در بيان كيفيت ديدن بهشتيان- كه شبيه به ديدن خورشيد و ماه است- به چنين چيزى اشاره كرد و فرمود: بهشتيان پروردگارشان را مىبينند و بين آنان و پروردگارشان حجابى نيست جز روپوش كبريا و عظمتى كه بر وجه او در بهشت جاويد است. لذا پيغمبر صلى الله عليه و آله بر باقى بودن مراتب حجاب- كه از مراتب مظهر [و يا مظهر] است- آگاهى داد. اين مطلب را نيك انديشه كن، زيرا تو را از شأن نور حقيقى آگاهى بخشيدم كه ادراك بدان تحقق پذيرفته و حاصل مىآيد و خود، قابل ادراك نيست.
٤/ ٩ بدان كه ظلمت نيز نه قابل ادراك است و نه بدان ادراك حاصل مىآيد و اينكه ضياء [: تابش] قابل ادراك است و بدان ادراك حاصل مىآيد