ترجمه فکوک (يا کليد اسرار فصوص الحکم قونوي ) - صدرالدین قونیوی، محمد بن اسحاق - الصفحة ١٥٧ - (٢٤) فك ختم فص هارونى
چون رسول الهى صلى الله عليه و آله خلافتش را به او نسبت نداد بلكه او را خليفه خدا خواند و فرمود: هنگامى كه بيرقهاى سياه را مشاهده كرديد كه از طرف خراسان مىآيد به سوى آنها رويد [و بگرويد] اگر چه با زانو [افتادن و خيزان] راه رويد، چون در آن، خليفه الهى- مهدى- است. سپس فرمود:
زمين را از عدل و داد- همان گونه كه از ستم و جور لبريز شده بود- پر خواهد كرد. پس آگاهى به عموميت خلافت و حكمرانىاش داد و اينكه وى خليفه بىواسطه الهى است(١). نيك انديشه كن.
٣/ ٢٤ حال، باز مىگرديم به بيان امامت هارون و سبب نسبت حكمتش به امامت. گوييم: هر رسولى كه با شمشير فرستاده [: برانگيخته] شده، او خليفهاى از خلفاى حق تعالى است و از اولى العزم است، زيرا بيشتر از مردمان معنى اولى العزم را نفهميدهاند. [أولو العزم] آنانند كه رسالتها را رسانيده و كسانى را كه به سوى آنان فرستاده شدهاند ملزم به ايمان كردهاند، و اگر خوددارى نمودند با ايشان جنگيدهاند. برعكس رسالت كه چون رسول تنها مىآمد مأمور به جنگ و كارزار نبود، زيرا جز وظيفه إبلاغ نداشت همچنان كه در زمان پيغمبر ما صلى الله عليه و آله كار در آغاز امر چنين بود و در سوره قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ و فَإِنَّما عَلَيْكَ الْبَلاغُ [آل عمران/ ٢٠: بر تو جز إبلاغ نيست] و قُلِ الْحَقُّ من رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ من شاءَ فَلْيَكْفُرْ [كهف/ ٢٩: بگو: اين حق از جانب پروردگار شماست هر كس خواهد ايمان بياورد و هر كه خواهد
(١). بحث امامت كه خود از شئون ولايت است و تقسيم آن به مطلقه و مقيده و عامه و خاصه، و همينطور ختم نبوت و ولايت و امامت، بحث مفصلى دارد كه با تعليق و حاشيه، استقصاى آن نتوان كرد، لذا حقير رسالهاى به نام امامت در قرآن و نهج البلاغه و مثنوى مولانا دارد كه اين بحث در آن جا شده و عارف واصل سيد قطب الدين نيريزى قدس سره رسالهاى به نام روحيه دارد كه حقير آن را ترجمه و تعليق نموده و در پايانش بحث مفصل ولايت- اعم از مطلقه و مقيده و عامه و خاصه و غيره- را در آن جا به طور مستوفى ايراد نموده و جواب از اشكالات داده. حال، اگر خوانندگان گرامى آگاهى بيشترى مىخواهند بدانجا- و يا رساله امامت در قرآن- مراجعه كنند.